سوتی و طنز

ساخت جاکلیدی دیواری , شعرهای عاشقانه شاملو , طلاهای زیبا , کت و سارافون , مدل کت زنانه شیک , دانلودآهنگ زیربارون ازامین نیکو , رژ لب سال , بازیگران بی حیا ایرانی , دانلود آهنگ جدید عاشقتم از رضا صادقی , سن ایلین درسریال روزی روزگاری


تقویم تاریخ -1 آبان


1580م:حكمران گرجستان كه دو سال بود از پرداخت ماليات اين سرزمين به خزانه ايران (در اصفهان) تعلل كرده بود پس اين كه شنيد، شاه وقت صفوي سپاهي از مركز روانه گرجستان كرده است در نامه اي كه به تاريخ 23 اكتبر 1580 ميلادي به «ميرزا سلمان» وزير مربوط دولت صفوي نوشت آمادگي خود را براي تاديه ماليات معوقه اعلام داشت و از تاخيري كه حاصل شده بود پوزش خواست. اين تاريخ پس از تطبيق تقويمها توسط مورخان روس به دست داده شده است.

 

1927م:23 اكتبر 1927 (اول آبان 1306 خورشيدي) عهدنامه رعايت بي طرفي و تامين متقابل كه ميان تهران و مسكو امضاء شده بود مبادله شد. اين عهدنامه هشتم مهرماه همين سال ميان دوكشور تنظيم شده بود كه پارلمان ايران با تصويب يك ماده واحده در 27 مهرماه مبادله و اجراي آن را قانوني ساخته بود. تا كنون به لغو اين عهدنامه كه داراي هشت فصل است اشاره نشده است. پس از فروپاشي شوروي، روسيه فدراتيو متعهد به رعايت قرادادهاي آن دولت شده و در حقيقت برجاي آن نشسته است. اتحاد شوروي برجاي امپراتوري يکپارچه روسيه نشسته بود.


1943م:23 اكتبر 1943 (اول آبان سال 1322 خورشيدي) مجلس شوراي ملي با استخدام 60 كارشناس امور ماليات، استخدام و دارايي از آمريكا براي وزارت دارايي موافقت كرد. استدلال شده بود كه اين امور نه تنها نياز به نوسازي دارد بلكه از شهريور 1320 به دليل ضعف دولت و نا امن شدن كشور، كار جمع آوري ماليات مختل شده و دولت عمدتا كسري بودجه را از محل انتشار اسكناس جديد تامين مي كند که از نظر علم اقتصاد، کار نادرستي است.


1952م23: اكتبرسال1952 (اول آبان 1331) در پي انتشار مقاله اي در روزنامه "باختر امروز" كه سناتورها (همان شخصيتهاي کهنسال قديمي) مجري سياست هاي انگلستان در ايران هستند كه نوعي خيانت است، مجلس شوراي ملي با تصويب يك طرح فوري، دوره سنا را به دو سال تقليل داد.

سناتور ها براي اعتراض به اين مصوبه به بهارستان رفتند، ولي آنان را به مجلس شوراي ملي راه ندادند.

مجلسيان و احزاب براي جلوگيري از خودداري شاه از امضاي مصوبه مجلس شوراي ملي از مردم خواستند كه كمك كنند و مردم به خيابانها ريختند و شاه را تهديد كردند كه اگر مصوبه را امضاء نكند خواهان لغو سلطنت خواهند شد و شاه مصوبه را پنجم آبان (چهار روز بعد) امضاء كرد.

اين قانون نيز همانند ساير قوانين مصوب در دوران حكومت دكتر مصدق ، بعدا لغو شد.

 

1954م: 23اكتبر 1954 (اول آبان سال 1333خورشيدي) چهار تن از 11 افسر گروه سوم نظاميان كمونيست ايران به اعدام و هفت تن ديگر به حبس ابد محكوم شدند. هيچكدام از آنان، نه ازعمل خود ابراز پشيماني و نه از شاه درخواست بخشودگي كردند. آنان هم مانند افسران دسته اول و دوم پيروي از يك مكتب سياسي و يك نظريه اقتصادي ــ اجتماعي را كه بستگي به متمايل فرد و احتمالا ريشه در نهاد او دارد، تا اين حد عملي مجرمانه ندانسته و گفته بودند كه «اقدام» مي تواند جرم تلقي شود، نه صرفا «انديشه».

روز بعد (دوم آبان) هم چهارمين دسته افسران كمونيست در پي محاكمه اي نسبتا كوتاه محكوم شدند. مجازات چهار تن از اعضاي اين دسته اعدام و دو تن ديگر حبس دائم تعيين شده بود. هشتم آبان شش افسر و 17 آبان پنج افسر ديگر از محكومان گروههاي دوم، سوم و چهارم تيرباران شدند كه سرهنگ جلالي، سرهنگ افشار بكشلو، سرهنگ جمشيدي و سرگرد وكيلي در ميان آنان بودند. بيشتر افسران دستگير شده در ساعات فراغت خود در سالهاي 1331 و 1332در دبيرستان هاي دولتي كشور كه اين دبيرستان ها به دليل ضعف مالي دولت وقت (ناشي از محاصره اقتصادي) دچار كمبود دبير شده بودند به رايگان تدريس كرده بودند.

اعدام اين افسران سبب شد كه مردم خشمي را كه نسبت به حزب توده داشتند كه چرا با اين توان نظامي، كودتاي 28 مرداد را در هم نشكسته بود فراموش كردند و بيش از پيش ضد دولتي شدند. وجود فرمانداري نظامي و منع رفت و آمد شبانه و محدوديت اجتماعات و سانسور مطبوعات مانع هرگونه اقدام ملت بود و لذا خشم آنان را به عقده تبديل كرد.

 

1966م:بيست و سوم اکتبر سال1966 (آبان 1345) نخستين فرستنده تلويزيون دولتي به نام شبكه ملي (عنواني در برابر تلويزيون غيردولتي آن زمان كه از 1337 فعاليت مي كرد) آغاز بكار كرد و با جذب ماهرترين روزنامه نگاران وقت از جمله «مصطفي قريب (عكس بالا)» موفق شد با پخش اخباري جامع و بدون خود سانسوري، بينندگان وقت را به خود جلب كند و همين امر كمك به تصويب قانون يكي شدن راديو ـ تلويزيونهاي ايران كرد كه اجراي آن در سال 1350 (1971) تكميل و صدا وسيما با خبرگزاري مستقل خود به وجود آمد و در محل فعلي ــ جام جم ــ مستقر شد.

پس از ادغام راديو با تلويزيون، تورج فرازمند سردبير اسبق روزنامه اطلاعات و مفسر راديو ايران مدير اخبار راديو و ايرج گرگين مدير اخبار تلويزيون شد. غلامحسين صالحيار سردبير پيشين روزنامه اطلاعات و خبرگزاري پارس و اولين سردبير آيندگان نيز براي سازمان راديو ــ تلويزيون ملي، يك خبر گزاري مستقل به وجود آورد كه به نام « واحد مركزي خبر » هنوز باقي است.

 

مصطفي قريب


1857م:هر استاد تاريخ معاصر ايران و هر نويسنده تاريخ عهد قاجاريه در بيانات و نوشته هايش از قرارداد چهارم مارس 1857 انگلستان با ايران كه در پاريس تنظيم و امضا و در بغداد مبادله شد به عنوان نمونه بارزي از تحميلات عصر استعمار (به سبك قديم) و منحوستر از عهدنامه تركمن چاي نام برده و از ايرانيان خواسته است كه آن را به دقت بخوانند و از ياد نبرند كه «ضعف» بدبختي بزرگي برايشان خواهد بود.

سي ام مهرماه 1331 خورشيدي روزنامه هاي تهران به مناسبت قطع مناسبات ايران با انگلستان و بسته شدن ساختمان سفارت در خيابان فردوسي، براي دومين بار پس از 93 سال، به ماجراي نخستين قطع رابطه كه مربوط به لشكر كشي انگلستان به ايران و جدا كردن هرات و مناطق اطراف آن از پيكر ايران بود مشروحا اشاره كرده و متن قرارداد مورخ چهارم مارس 1857 دو كشور را به چاپ رسانده و از باب تهديد، يادآور شده بودند كه فصل هفتم اين قرارداد كه منجر به جدايي هرات شد به دولت ايران اين حق را داده است كه اگر از ناحيت افغانستان احساس خطر كند بتواند لشكر به افغانستان بكشد و منطقه خطر را متصرف و اصحاب خطر را تنبيه و مجازات كند.

تنها در فصل هفتم از اين قرارداد 15 فصلي چنين امتيازي به ايران داده شده بود و اين كوتاه آمدن هم به اين سبب بود كه سربازان ايراني سريعا مناطق شرقي افغانستان امروز را كه انگليسي ها مي خواستند براي جلوگيري از پيشروي روسها به سوي آسياي جنوبي در اختيار گيرند تخليه كنند. انگليسي ها كه به منظور فشار وارد آوردن بر ايران بوشهر ، چند جزيره و مناطق ديگري در جنوب وطن ما را تصرف كرده بودند نيروي زميني كافي در هند نداشتند كه براي خلع يد از ايران به افغانستان بفرستند. به علاوه احتمال كمك نظامي روسيه هم به ايران مي رفت. خواندن ساير فصول قرارداد دردآور است ازجمله اصل چهارم مبني بر مجبور كردن ايران به عفو ايرانياني كه در اين جريانات از انگليسي ها حمايت كرده بودند و ....


1973م:23 اكتبر سال1973 ( اول آبان 1352خورشيدي) در پي تحريم صدور نفت از جانب اعراب به كشورهاي غرب، مديران شركتهاي نفتي غرب به تهران وارد شدند تا از شاه بخواهند توليد نفت ايران تا آن حد بالا رود كه كمبود شديد در بازارهاي جهاني روي ندهد و بهاي سوخت زياد بالا نرود. آثار تحريم نفتي اعراب سالهاي بر اقتصاد غرب ديده مي شد. ايران از جمله كشورهايي بود كه به تحريم نفت نپيوسته بود و با اين عمل، هم پول فراواني به دست آورد و هم دشمنان بيشتري. برخي نوشته اند که همين پول بادآورده به تغيير نظام حکومتي ايران کمک کرد ، زيرا که پولدارها را پولدارتر کرده بود و ....

 

1357م:علي اميني ديپلمات، سياستمدار، وزير و نخست وزير پيشين كه اخيرا در پاريس درگذشت و در جريان انقلاب بارديگر دست به فعاليت سياسي زده بود در مصاحبه اي كه در لندن انتشار و سي ام مهر سال 1357 در روزنامه هاي تهران انعكاس يافت گفت كه تنها برحسب وظيفه ملي و ميهني ريشه هاي بيماري مزمن وطن را عيان مي كند تا مورد توجه قرار گيرد و درمان شود.

وي سپس به تشريح اين ريشه ها پرداخته و گفته بود: در ايران، ريشه بيماري بايد كنده شود؛ نه عمل تسكين درد. در طول دهها سال گذشته به «ايران بيمار» فقط داروي مسكن داده شد و درد باقي ماند. درد ايران با آزادي زندانيان سياسي، افزايش دريافتي كارمندان دولت و دادن پايه و گروه تازه به آنان، لغو سانسور مطبوعات و انحلال اداره نگارش (بازبيني كتابها پيش از انتشار)، آزادي زيارت عتبات و ... درمان نمي شود. يك ريشه بيماري ايران در سازمانهاي قضايي ناسالم اين كشور نهفته است و اين دستگاه از آغاز كار ناسالم بوده و تا اصلاح نشود نمي توان انتظار برقراري عدالت و امنيت اجتماعي و تامين رضايت عمومي در وطن را داشت. از يك قانون خوب، اگر دستگاه سالمي نباشد كه ناقض، و فرد بي اعتنا به آن را كيفر دهد و سركوب كند كاري ساخته نخواهد بود و همانا سطوري خواهد بود در يك كتاب در قفسه اي دربسته. ريشه ديگر اين بيماري نداشتن دلسوز اقتصادي است. براي مثال: پس از افزايش درآمد ايران از نفت كه از سال 1352 هجري (1973 ميلادي) آغاز شد و جنگ اعراب و اسرائيل و تحريم نفتي اعراب باعث آن بود، به جاي توجه به كشاورزي و صنايع مربوط به آن و خودكفا ساختن كشور از اين بابت، آمدند به بذل و بخشش پرداختند و به ولخرجي دست زدند؛ فروش دلارهاي نفتي را آزاد كردند، با هدف خودنمايي؛ به كشورهاي ديگر وام دادند، بازپرداخت وام برخي كشورها را بخشيدند و به زندگي لوكس روي آوردند و شكاف ميان فقير و غني را چنان عميق و عيان ساختند كه طبقه محروم از درآمد نفت، به پا خاست و تا به نتيجه نرسد آرام هم نخواهد گرفت. وقتي كه به مسئولان گفتند چرا چنين مي كنيد، نفت كه يك محصول دائمي نيست پاسخ دادند كه كويت و عربستان هم چنين مي كنند، ولي حساب نكردند كه جمعيت كويت يك پنجاهم ايران است. اگر مشكلي در صدور نفت ايران پيش آيد، با اين كشاورزي ناتوان نمي شود شكم مردم را سير كرد. قطع واردات محصولات صنعتي را ده سال هم مي شود تحمل كرد، ولي محصولات كشاورزي و خوراك مردم را به هيچوجه. به مسئولان گفتند كه درمعاملات سرمايه گذاري با خارجي بدانند كه اگر به منافع خارجي لطمه بخورد و تضمين ها عملي نشود بيم تحريم جهاني و بلوكه شدن همه سرمايه ايران وجود خواهد داشت كه توجه نكردند. ريشه سوم بيماري ايران "ساواك (دستگاه اطلاعاتی وقت)" است كه نتوانست مشكلات مردم را كشف و به موقع و بدون ملاحظات به گوش رئيس كشور، اعضاي دولت و مجلس برساند و به آنان اخطار دهد تا براي رفعشان اقدام كنند. ساواك تنها براي جاسوسي بر ضد مردم و دادن گزارش راست و دروغ و افزودن بر حجم پرونده هاي محرمانه اشخاص كه جز مشكل سازي و دشمن تراشي دردي را درمان نمي كند به وجود نيامده است. وظيفه آن جمع آوري اطلاعات است، در درجه اول اطلاعات مربوط به مشكلات مردم، نارضايي ها، خواستها و ناخواستها و رساندن اين اطلاعات به گوش مقامات مربوط است تا راه حل بيابند و پيش از اين كه دير شود مشكل را از ميان بردارند. اين سازمان (ساواك) با اين كاركنان (که واجد شرایط لازم نیستند) و تشكيلات ناقص و نيز وابستگي اش به كابينه و نداشتن استقلال كامل در امور خود نمي تواند در جهت تشخيص بيماري و پيشنهاد تجويز دارو، موثر باشد. كار اين سازمان در طول عمر خود شده است پرونده سازي و در نتيجه دردسرسازي براي مردم و دولت و ايجاد ناراضي و دشمن و دورساختن ميهندوستان و دلسوزان وطن از خدمت. فساد اداري و انجام امور از راههاي بوروكراتيك كه عمدتا از انتصابات غير اصولي مديران و روساي دواير و توصيه بازيها ناشي مي شود يك ريشه ديگر بيماري ايران است و ....

 

علي اميني


1086م:23 اكتبر سال 1086 «يوسف ابن تشفين» رهبر المرابطون (بربرهاي مسلماني كه مراكش، الجزاير، صحراي غربي تا مزر غنا را در تصرف و بر حكام اسلامي اندلوس نظارت فائقه داشتند) ، به اسپانيا لشكر كشيد و آلفونسو ششم پادشاه كاستيل را شكست داد. وي سپس با دريافت فتوا از روحانيون ارشد آن زمان ازجمله امام محمد غزالي توسي اميران مسلمان مناطق اسپانيا (اندلوس) را هم كه راه اشرافيت در پيش گرفته و زندگي لوكس و تشريفات سلطنتي براي خود ساخته بودند سركوب و بركنار كرد و بار ديگر پرتغال را به متصرفات اسلامي بازگردانيد و لقب امير المسلمين گرفت. وي كه از طوارق بود شهر مراكش را در كشور مغرب و شهر الجزيره را در الجزاير بنا نهاد.

 

1931م:«ديانا دورس» بازيگر انگليسي فيلمهاي سينمايي 23 اكتبر 1931 به نام «ديانا فلاك» به دنيا آمد و چهارم مه 1984 از بيماري سرطان درگذشت. وي به اصرار مادرش وارد حرفه نمايش شده بود و زيبايي او كمك كرد كه در اين حرفه شهرت يابد. خودماني رفتار كردن او در فيلمها و به زبان عاميانه و گاهي به شوخي حرف زدنش سبب شد كه نتواند در هاليوود آمريكا باقي بماند و به انگلستان باز گشت.

توليد كنندگان فيلمهاي سينمايي آمريكا در باره او گفته بودند كه ديانا كار بازي در فيلم را جدي نمي گيرد و چون در آرزوي جايزه هنري نيست حس رقابت و انگيزه پيشرفت ندارد. ولي كارگردانان انگليسي خلاف اين عقيده را داشتند.

ديانا پس از خودكشي سومين شوهرش دچار اندوهي طولاني شده بود و با اين كه چند سال با داشتن سرطان به كار هنري ادامه داد نتوانست بيش از 53 سال زندگي كند.

 

ديانا دورس


1915م: 23اکتبر 1915 بيش از 25 تا 33 هزار زن آمريكايي كه درخواست به دست آوردن حق راي در انتخابات را داستند در خيابانهاي نيويورك راهپيمايي كردند و شعار دادند. اين، بزرگترين تظاهرات از اين دست بشمار مي آيد. زنان آمريكا بالاخره پس از اصلاح قانون اساسي اين كشور در 1920 تحت عنوان اصلاحيه 19 اين حق را به دست آورده اند.

 

راهپيمايي سال 1915 زنان آمريكايي در نيويورك

 

2004م:21 اكتبر 2004 و در آستانه انتخابات دوره اي آمريك،ا ائتلاف آمريكائيان مسلمان اعلام كرد كه از «جان كري» نامزد احراز مقام رياست جمهوري از حزب دمكرات حمايت مي كند. اين ائتلاف مدعي شده بود كه صاحب پنج تا هفت ميليون راي است. ائتلاف انجمن هاي آمريكائيان مسلمان كه گفته شده داراي نزديك به ده ميليون عضو هستند در انتخابات سال 2000 از جورج بوش حمايت كرده بود. سران ائتلاف در مصاحبه مشترك 21 اكتبر خود گفته بودند كه از سياست هاي جورج بوش كه در آن حقوق مدني و آزادي هاي مسلمانان به طور كامل رعايت نمي شود و آمريكائيان مسلمان به چشم «تبعه كامل» در نظر نمي آيند خسته شده و رنجش پيدا كرده اند. ظاهرا اشاره آنان به بازداشت انبوه مسلمانان پس از رويدا 11 سپتامبر 2001 بود و نيز بازرسي بدني هنگام مسافرت و بررسي دقيق و طولاني پيشينه هنگام درخواست كار و يا پروانه و ....

درهمين روز «پت رابرتسون» مدير شبكه تلويزيوني مذهبي مسيحي اعلام كرد با اين كه جورج بوش به توصيه او كه به عراق حمله نظامي نكند گوش نكرد، در انتخابات دوم نوامبر 2004 هم از او جانبداري و براي پيروزي اش تبليغ مي كند.

نتيجه انتخابات به سود جورج دبليو بوش بود.

 

1817م:«پير لاروس» دائرة المعارف نويس معروف فرانسه و مولف لاروس 23 اكتبر سال 1817 به دنيا آمد. وفات او در سوم ژانويه سال 1875 اتفاق افتاد.

 

لاروس


1958م:كميته جوايز نوبل 23 اكتبر 1958 بوريس پاسترناك داستان نگار روس (عكس مقابل) را برنده جايزه ادبي آن سال اعلام كرد. داستان «دكتر ژيواگو» اثر پاسترناك را قبلا از شوروي خارج و در اروپا و آمريكا به زبان انگليسي چاپ و با تامين هزينه ترجمه و انتشار آن از سوي دولتهاي معين كه با شوروي رقابت داشتند در بسياري از كشورها از جمله ايران توزيع كرده بودند.

با اعلام نام پاسترناك به عنوان برنده جايزه ادبي آن سال، صداي اعتراض از گوشه و كنار بلند شد كه اقدام كميته داوران، «سياسي» بوده، نه ادبي و تحت فشار برخي قدرت ها به اين اقدام زده است زيرا كه همين يك اثر از پاسترناك در خارج از شوروي انتشار يافته و خود او هم درخواست بررسي تسليم نكرده و حاضر به قبول جايزه هم نشده و داستان او جز انتقاد از يك روش معمول در شوروي از نظر ادبي به مراتب ضعيفتر از ساير آثاري است كه به كميته داده شده بود.

اين اعتراض ها راه را براي انتقاد در سالهاي بعد هموار ساخت، به گونه اي كه در حال حاضر به جوائز ملي و جوائز بعضي بنيادهاي ديگر از جمله پوليتزر اهميت بيشتري داده مي شود؛ تا نوبل و ساير کشورها بويژه ملل غير متعهد زير فشارند تا به صورت گروهي جوايزي همتراز نوبل بنيادنهند.

 

پاسترناک


92م:«بان كو» مورخ چيني كه با كمك پدر و خواهرش تاريخ سلسله منقرض شده «هان» را جمع آوري كرده بود 23 اكتبر سال 92 ميلادي در پي يك محاكمه كوتاه اعدام شد.

وي متهم شده بود كه با بزرگ كردن بيش از واقع دودمان «هان» خواسته است به طور غير مستقيم دودمان سلطنتي تازه را بد جلوه دهد و تحقير كند.

از «بان كو» خواسته شده بود كه براي رفع اتهام وارده به خود، كتابي هم در باره پادشاه تازه چين بنويسد كه «بان كو» اين پيشنهاد را رد كرده و گفته بود كه رويدادهاي جاري به دليل مشخص نبودن نتايج نهايي آنها و دشوار بودن كشف علل و انگيزه وقوعشان «تاريخ» محسوب نمي شوند و مورخان آينده بايد در باره آنها بنويسند نه مورخان هم عصر. مورخان هم عصر مي توانند براي آيندگان يادداشت بگذارند.

اين استدلال علمي او نيز از سوي پادشاه حمل بر تنفر «بان كو» از خود شد و دستور محاكمه اش را به اتهام انزجار از حاكميت و دشمني و تحقير آن و سرپيچي از اراده سلطان وقت صادر كرد و پس از صدور حكم، دستور اجراي فوري آن را داد. «بان كو» اعدام شد، ولي «تاريخ سلسله هان» نوشته او باقي مانده و نام وي را زنده نگهداشته است. تاريخ سلسله «هان» نوشته «بان كو» يكي از كاملترين تواريخ عهد باستان است.


2008م:اکتبر 2008 از قتل «والري ايوانف» ناشر «تولياتي ريويو» پنج سال گذشت. او تنها قرباني اوضاع پس از فروپاشي شوروي و تنها روزنامه نگاري نبود كه در شهر صنعتي و مركز كارخانه هاي اتومبيلسازي منطقه ولگا به دست مافياي روس كشته شده بود. در شهر تولياتي كه تا مسكو صدها كيلو متر فاصله دارد و به نام دبير كل پيشين حزب كمونيست ايتاليا تجديد نام شده است از سال 1995 تا 2002 شش روزنامه نگار جان خود را بر سر افشاگري فساد گذارده بودند ـ فسادي كه زاييده ادغام سياست، كسب و كار، و مافيا در روسيه پس از انحلال شوروي بود. از سال 2000 تا 2003 در روسيه 13 روزنامه نگار منتقد اين اوضاع جان خود را از دست دادند. هدف از ترور آنان عمدتا اين بود كه نه تنها سد راه ادامه فساد نباشند، بلكه روزنامه نگار ديگري پيدا نشود كه بنويسد: شماري در روسيه اموال عمومي را كه محصول 70 سال سوسياليسم، و متعلق به همه مردمند دارند غارت مي كنند و با ثروتي كه به هم زده اند وزير و وكيل و ... تعيين مي كنند و به اين وسيله باقي مي مانند و مابقي روس ها را بمانند دوران «سرفدم» استثمار مي كنند.

سطور بالا خلاصه اي بود از آن چه كه 17 اكتبر 2003 بر سر گور «والري ايوانف» به مناسبت يکمين سالگرد قتل وي بيان شد و روزنامه ها از جمله نيويورك تايمز به آن اشاره داشتند.

ولاديمير پوتين در دور دوم رياست جمهوري خود تا توانست کوشيد که به آن وضعيت پايان دهد و اينک در سمت رئيس دولت و رهبر حزب حاکم به اين تلاش ادامه مي دهد. فسادزدايي سرلوحه برنامه دولت اوست.

 

والري ايوانف

 

1983م:قرارگاه نظاميان اعزامي رونالد ريگن رئيس جمهوري وقت آمريكا به لبنان بامداد 23 اكتبر 1983 در نزديكي فرودگاه بيروت منفجر شد و بر اثر فروريختن اين ساختمان چهار طبقه 241 نظامي و عمدتا مورين (Marines کماندو دريا برد) كشته شدند. در آن سپيده دم راننده يك وانت پر از مواد منفجره با کوبيدن خودرو خود به ساختمان، اين انفجار را به وجود آورده بود. اين وانت نسبتا بزرگ علاوه بر راننده، يک سرنشين ديگر هم داشت.

دو دقيقه پس از اين رويداد، انفجار مشابهي در قرارگاه نظاميان اعزامي فرانسه در گوشه ديگري از بشهر يروت روي داد كه باعث مرگ 58 تن شد. اين دو رويداد باعث شد که رونالد ريگن تصميم به انتقال نظاميان آمريکايي به ناوهاي اين کشور در آبهاي لبنان بگيرد. مورخان نوشته اند که با اين دو انفجار انتحاري، جهان وارد دوران انفجارهاي انتحاري شده است و بنابراين، رويدادهاي 23 اکتبر 1983 بيروت فصل تازه اي از مبارزه در تاريخ عمومي بازکرده است - فصلي که هر روز مطلب و عکس تازه اي بر آن افزوده مي شود. به نوشته مورخان، قدرت انفجاري موادي که در وانت حمل مي شد برابر 6 هزار کيلو گرم "تي ان تي" بود. اين وانت پس از عبور از بلوکهاي سيماني، و سيمهاي خاردار خودرا به ساختمان قرارگاه نظاميان آمريکايي کوبيده بود. در آن لحظه، تنها خلبان يک هلي کوپتر آمريکايي شاهد اين صحنه بود و از بالا، حرکت وانت را به گرد ساختمان و پارکينگ آن دنبال مي کرد.

 

آن چه كه از ساختمان قرار گاه باقي مانده بود

 

2004م:«پال نيتسهPaul H. Nitze» يكي از معماران سياست سختگيرانه آمريكا نسبت به شوروي و كشورهاي رقيب و غير دوست 19 اكتبر 2004 در 97 سالگي درگذشت. وي دهها سال بدون اين كه «رسما» سمتي داشته باشد در حد يك وزير و مشاور ارشد به هشت رئيس جمهوري آمريكا در تنظيم و اداره سياست خارجي اين كشور كمك كرد و در حقيقت گرداننده امور در پشت صحنه، و مردي بسيار متنفذ و موثر بود كه مي كوشيد كمتر در انظار ديده و در مصاحبه ها شنيده شود. گفته شده است وي بود كه در نيمه قرن بيستم موضوع ايجاد «اطاق فكر» و «نشست مشترك كارشناسان و استادان» هر رشته را در جوار دفتر رئيس كشور و هر مدير ارشد ديگر مطرح ساخت كه پذيرفته شده و اينك در برخي از كشورها مورد توجه است. پال گفته بود كه درباره اين اطاقها و نشست ها نبايد تبليغ شود، بايد تا حدي نامرئي باشند تا اعضايشان تحت نفوذ صاحبان منافع قرار نگيرند و تلقين نشوند.

«نيتسه» انستيتوهاي مطالعات استراتژيك و تحقيقات سياسي، اجتماعي و اقتصادي پيشرفته متعدد ازجمله مدرسه مطالعات بين المللي پيشرفته جانز هاپكينز را تاسيس كرده است كه براي آمريكا مطالعه و تفكر كنند و پيشنهاد دهند. انستيتوي فارين پاليسي (سياست خارجي) نيز از موسساتي است كه او آن را به وجود آورده است. نيتسه بود كه كارتر را مجبور به خروج از قرارداد سالت ـ 2 كرد. وي از ماجراي ورود نيروهاي شوروي به افغانستان استفاده كرد و به كارتر توصيه كرد كه آن را بهانه قرار دهد و از سالت 2 خارج شود. نيتسه عقيده داشت كه قراردادهايي نظير سالت باعث خواهند شد كه هزينه نظامي مسكو كاهش يابد و سران كرملين به مسائل داخلي و رفاه توجه كنند و نظام سوسياليستي شوروي تثبيت شود و در جهان الگو قرار گيرد. ريگن بيش از ساير سران آمريكا از نيتسه حرف شنوي داشت. وي به ريگن گفته بود كه قرارداد خارج ساختن موشكهاي برد متوسط دو كشور از اروپاي مركزي به سود آمريكاست و او را ترغيب به امضاي چنين موافقتنامه اي با شوروي كرده بود.

نيتسه از سال 1950 كار برنامه ريزي براي محاصره شوروي را آغاز كرده بود. توصيه او اين بود كه شوروي از درون بايد فرو بپاشد زيرا در صورت وقوع جنگ، جهان از ميان خواهد رفت و در يك جنگ اتمي چيزي باقي نخواهد ماند و سياست فروپاشي شوروي از درون كه طراح آن «نيتسه» بود در اواخر سال 1991 به همان نتيجه اي رسيد كه او مراحل آن را در نظر گرفته بود.

نيتسه در دهه 1970 پيش بيني كرده بود كه به مرور زمان از ميزان تعصب رهبران شوروي به كمونيسم كاسته خواسته خواهد شد و حاضر به قرباني كردن برخي از اصول آن در هر سازشي خواهند شد. لذا فعلا بايد كاري كرد كه از پرداختن به تامين رفاه مردم بازمانند و متوجه امورفرعي و وقت گير و بي نتيجه شوند. رفاه مردم از ميزان ناراضيان داخلي خواهد کاست و اميدي به فروپاشي از درون باقي نخواهد گذارد.

 

Paul H.Nitze

 

2005م:آژانس فرانس پرس 22 اكتبر 2005 در گزارشي به نقل از لارنس ويلكرسونL. Wilkerson نوشته بود كه (در آن زمان) چني (معاون جورج دبليو بوش) و رامسفلد (وزير دفاع که بعدا کناره گيري کرد) مهار سياست خارجي آمريكا را به دست دارند. ويلكرسون (يك سرهنگ بازنشسته) رئيس دفتر ژنرال پاول در طول تصدي وزارت امور خارجه آمريكا در آخرين جلسه فاروم سياست خارجي كه در محل بنياد آمريكاي نوين تشكيل شده بود گفته بود كه بوش به جزئيات سياست خارجي توجه ندارد و رامسفلد و چني (با ايجاد يك محفل دسيسه) رئوس سياست خارجي آمريكا را برپايه منافع اصحاب سرمايه و كمپاني هاي اين كشور تنظيم مي كنند و مسئله عراق محصول كار اين كانون دو نفره است. نگاه اين دو به كره شمالي و ايران هم به همين گونه است.

ويلكرسون 16 سال از همكاران نزديك ژنرال پاول بود. از اظهارات ويلكرسون چنين نتيجه گرفته شده است كه بانو رايس وزير امور خارجه (در دور دوم رياست جمهوري بوش) نقشي عمده در برنامه ريزي سياست خارجي آمريكا ندارد. عكس بالا، بوش را ميان چني معاون خود و رامسفلد وزير دفاع وقت آمريكا نشان مي دهد.

 

چه كساني سياست خارجي دولت جورج بوش را برنامه ريزي مي كنند

 

2005م:22 اكتبر 2005 در حالي كه «لويس ليبيLibbY»، يك مقام ديگر كاخ سفيد متهم به «لو دادن» والري پليم Valerie Plameجاسوسه سيا شده بود، شبكه هاي تلويزيوني آمريكا براي نخستين بار عكس اين زن را به صورتي كه در بالا آمده است پخش كردند. در آن زمان ليبي رئيس دفتر ديك چني معاون رئيس جمهوري آمريكابود. قبل از او، «كارل رو» از مشاوران جورج بوش متهم به افشاء نام «والري پليم» شده بود.

طبق پرونده اي كه در دستگاه قضايي آمريكا در دست بررسي است و تاكنون دو روزنامه نگار و دو مقام ارشد كاخ سفيد در آن تحت تعقيب قرار گرفته اند، در پي تكذيب اتهام خريد اورانيوم از سوي صدام حسين از کشور نيژر توسط جوزف ويلسون شوهر والري كه يك ديپلمات وزارت امور خارجه آمريكا بود و مامور رسيدگي به آن معامله احتمالي شده بود، مقامات كاخ سفيد از راه انتقام گيري از او، نام زنش والري را فاش ساخته بودند كه در روزنامه ها انتشار يافته بود. افشاي نام مامور اطلاعاتي آمريکا از سوي هرمقام، طبق قانون تاسيس «سيا» عملي غير قانوني بوده است. رسيدگي در اين زمينه كه به «پليم گيت» معروف شده است، با وجود محکوميت يافتن "ليبي" و از دست دادن مقام خود ادامه دارد. جورج دبليو بوش رئيس جمهور آمريکا با استفاده از اختيارات قانوني خود مجازات ليبي را تخفيف داد که باعث انتقادهاي متعدد شد. اصحاب نظر براين عقيده اند که در دوران حکومت رئيس جمهور بعدي آمريکا، حقايق بيشتري در اين زمينه به دست خواهد آمد؛ مخصوصا که بانو والري مصرا قضيه را دنبال مي کند، زيرا که با افشاء نام، وي شغل خودرا از دست داده و از اين بابت دچار زيان شده است.

 

پليم گيت

 

2005م:اخبار مربوط به گسترش آنفلوآنزاي مرغي در اروپا و آمريكاي لاتين كه منشا آن آسيا بوده است، در نيمه دوم اكتبر 2005 باعث نگراني آمريكاييان از اين بابت شده بود.

22 اكتبر 2005 شبكه «سي بي اس» در اخبار مشروح خود گفت كه وجود آنفلوآنزاي مرغي در كرواسي و انگلستان هم تاييد شده و در آمريكاي لاتين مرزهاي پنج كشور منطقه «آندز» بسته شده بود. در انگلستان اين بيماري در طوطياني كه از آمريكاي لاتين وارد شده بودند مشاهده شده و در كرواسي لاشه شماري قوي مهاجر كه از اين بيماري مرده بودند به دست آمده بود.

در آن زمان، ترس آمريكايي ها از اين بيماري به قدري بود كه فروش و خوردن مرغ را به حداقل رسانيده و هركس با يك عطسه گمان مي برد كه به آنفلوآنزاي مرغي دچار شده است. اين شبكه سپس با Luisa Conlan لوئيسا كانلن كه به فرانسه سفر كرده و در بازگشت به آمريكا دچار علائم سرماخوردگي شده و نيمه شب از ترس ابتلاء به آنفلوآنزاي مرغي و انتقال اين بيماري(H5N1) از فرانسه به آمريكا، به اورژانس بيمارستان رفته بود مصاحبه كرد. پزشكان بيمارستان كه نخست اين موضوع را به مركز پيشگيري از بيماري هاي واگير گزارش كرده بودند بعدا اعلام داشتند كه بيماري بانو لوئيسا سرماخوردگي عادي بود ولي نگراني او امري قابل درک بوده است.

 

Luisa Conlan


1021: سلطان محمود غزنوي تصرف كشمير را تكميل كرد. وي قبلا مناطق غربي هندوستان (پاكستان امروز) را تصرف كرده بود.

1944: ارتش سرخ ( شوروي) در تعقيب نيروهاي آلمان وارد مجارستان شد.

1954: چهار دولت فاتح جنگ جهاني دوم موافقت كردند كه به حالت اشغال نظامي آلمان پايان دهند و با حفظ نيروهاي خود در دو قسمت آلمان در امور دو آلمان مداخله نكنند. نيروهاي نظامي آمريکا ، انگلستان و فرانسه بعدا به نام " ناتو " در آلمان غربي و نظاميان شوروي تحت نام پيمان ورشو در آلمان شرقي ماندگار شدند که پس از فروپاشي شوروي و تامين وحدت آلمان ، نظاميان روسيه به تصميم يلتسين از از آلمان خارج شدند اما نيروهاي ديگر همچنان در آنجا مانده اند!.

1956: برخي مردم از مجارستاني ها بر ضد استالينيسم و ادامه استقرار نيروهاي شوروي در آن کشور ــ نه سوسياليسم ــ بپا خاستند. اين قيام كه از سي ام اكتبر با ورود تانكهاي شوروي به خيابانها سركوب شد در پي مخالفت شوروي با عقايد «ايمر ناگي» نخست وزير مجارستان كه دم از «دمكراسي سوسياليستي» زده بود آغاز شد. سران شوروي «دمكراسي سوسياليستي» را يك ميان بر به سوي كاپيتاليسم خوانده بودند. اين واقعه همزمان با بحران آبراه سوئز روي داده بود.

1956: براي نخستين بار به جاي فيلم، شبكه هاي تلويزيوني آمريكا كاست ويديويي مغناطيسي براي تهيه برنامه هاي خود بكار بردند.

2004: در سن دياگو ( كاليفرنيا ) تني چند از افراد خانواده نظاميان به شبكه سي بي اس گفتند كه دريافتي ماهانه نظاميان كافي نيست و متوسط آن با اين گراني ها يكهزار و يكصد دلار است و بعضي اوقات آنان مجبور مي شوند از «فود لاكر» هاي پايگاه مواد غذايي رايگان دريافت دارند.

2004: فيلمهاي مربوط به آزمايش موشكي تازه ايران از شبكه هاي تلويزيوني آمريكا پخش شد. از حجم خبر و فيلم پرتاب موشك از شبكه هاي تلويزيوني آمريكا چنين بر مي آمد كه آن را بيش از حد چشمگير كرده بودند. آمريكائيان عادت نداشته اند كه ببينند موشك كشور كوچك و ضعيفي به مانند موشكهاي كروز آنها از سكوي متحرك به آسمان زبانه بكشد.

منبع:iranianshistoryonthisday.com



ادامه مطلب

2017-07-23  توسط sotitr  |

 

تقویم تاریخ -22 مهر


579م: 14اكتبر سال 579 ميلادي جاركش ها در خيابانهاي تيسفون (مدائن ــ نزديك بغداد) پايتخت آن زمان ايران به راه افتادند تا خبر پيروزي سپاه اعزامي ايران بر رومي ها در سوريه و باز پس گرفتن اين سرزمين را به آگاهي مردم برسانند و بگويند كه خود را براي مراسم سان و رژه و جشن نظامي كه پس از ورود اسيران رومي و پرچمهاي گرفته شده از ايشان به تيسفون برگزار خواهد شد آماده كنند.

در اين جنگ كه پنجم اكتبر به پيروزي ايران انجاميد (طبق اسناد قسطنطنيه، ششم اكتبر؛ زيرا 6 اكتبر كار شمارش اسيران و زخمي ها پايان يافته بود) 20 هزار سرباز رومي اسير و 27 هزار تن ديگر كشته شده بودند. سپاه اعزامي ايران به اين جنگ مركب از 40 هزار سوار و يكصد هزار پياده بود. خسرو انوشيروان شاه وقت ايران 26 اكتبر، سه هفته بعد از اين پيروزي پس از 48 سال حكومت در گذشت.

 

1330ش:نيمه دوم مهرماه 1330 (اكتبر 1951) بيشتر گزارشهاي سياسي رسانه ها در سراسر جهان در ارتباط با ايران بود زيرا كه دكترمحمد مصدق رئيس دولت وقت ايران در نيويورك بود تا از برحق بودن ايران در ملي كردن نفت خود و طرد نفوذ خارجي از ايران كه مغاير استقلال و حاكميت يك ملت است دفاع كند.

وي كه 14 مهر عازم نيويورك شده بود و در جلسه شوراي امنيت شركت كرده بود از آن پس هر روز چند مصاحبه و سخنراني در باره مظالم دولت انگلستان و مداخلات استعماري اين دولت در ايران از نخستين دهه قرن 19 تا به آن روز انجام مي داد.

دكتر مصدق ضمن اظهارات خود در شوراي امنيت بيشتر بدبختي هاي ايران در قرون 19 و 20 را نتيجه مداخلات انگلستان در ايران و سياست هاي آن دولت معرفي كرد كه باز هم حاضر نمي شود از سر ايرانيان بيدار شده از خواب غفلت دست بردارد. استدلال دكتر مصدق سبب شد كه شوراي امنيت تصميم بگيرد كه رسيدگي به قطعنامه انگلستان بر ضد ايران را موكول به صدور حكم دادگاه بين المللي (لاهه) كند.

مصدق 30 مهر براي ديدار با ترومن رئيس جمهوري وقت آمريكا از حزب دمكرات وارد واشنگتن شد و با رفتار و بيانات خود نظر مردم امريكا نسبت ايران روشن ساخت. استقبال مردم نيويورك و واشنگتن از دكتر مصدق كه گاهي بربدبختي ايرانيان گريه وزماني كه مصلحت ايجاب مي كرد غش مي كرد كم سابقه بود.

دين آچسن وزير امور خارجه وقت آمريکا که جداگانه با دکتر مصدق ملاقات و مذاکره کرده بود در خاطرات خود نوشته است : دکتر مصدق در حالي که سرش را بر بازوي پسرش دکتر غلامحسين که با او به آمريکا آمده بود تکيه داده بود به آهستگي قدم بر مي داشت ، ولي به محض اين که متوجه شد که ما براي استقبال از او رفته بوديم سر از بازوي پسر برداشت و بمانند يک جوان با گامهاي استوار به سوي ما آمد و در اينجا بود که فهميدم که ما با چگونه سياستمداري رو به رو هستيم و سبب غش کردن هاي او را درک کردم . او معمولا هنگامي خود را به غش کردن مي زد که مسير مذاکرات در جهت زيان ايران قرار مي گرفت و از آن پس آن را ديپلماسي گريه و غش نام نهاده بودم به همان گونه که رقص سرگرد سالم از گروه " افسران آزاد مصر " براي مردم سودان به منظور جلب نظر آنان به اتحاد با مصر را ديپلماسي رقص خوانده بودم . دين آچسن نوشته است : ترومن و من در مذاکره با مصدق قانع شديم که نبايد زياد تسليم نظر انگلستان در قبال مسئله نفت ايران ازجمله موافقت با تعرض نظامي انگلستان به منظو ر تصرف آبادان شويم. دکتر مصدق در مذاکرات ، در جايي که احساس مي کرد ممکن است به زيان ايران تمام شود چهره در هم مي کشيد و لجوجانه حاضر به گذشت نمي شد و من در چهره او که در لحظات ديگر متبسم بود " ناسيوناليسم ايراني " را که در تاريخ باستان خوانده بودم به وضوح مشاهده مي کردم.

دکتر مصدق پس از مذاکراه با مقامات آمريکايي و انجام چند مصاحبه در واشنگتن از طريق مصر به ميهن باز گشت. او در طول اقامت کوتاه خود در مصر نطقي ايراد کرد و در آن موهبت برخوردار بودن از استقلال و حاکميت ملي ، و طرد استعمار و آثار نکبت بار آن را مورد تاکيد قرار داد . جمال عبدالناصر پس از رسيدن به قدرت بارها گفته بود كه نطق دكتر مصدق در قاهره اورا منقلب كرد. افسران مصري كمتر از دو سال بعد به نظام سلطنتي دست نشانده انگلستان در مصر پايان دادند.

دكتر مصدق در جلسه سوم آذر ماه مجلس گزارش سفر خودرا مطرح و تاكيد كرد كه انگلستان نمي خواهد ما امور نفتمان را كه ميراث مشتركمان است در دست داشته باشيم و براي شكست دادنمان به هر دسيسه و نيرنگ دست خواهد زد، بايد متحد و مراقب باشيم.

 

دكتر مصدق و دين آچسن وزير امور خارجه وقت آمريكا


1515م:14 اكتبر سال 1515 درياسالار پرتغالي آلفونس دا آلبوكركي (آلبوكرك) در آن زمان كه ايران فاقد قدرت دريايي بود (زمان شاه اسماعيل صفوي) با كشتي توپدار و نيروي تفنگدار وارد تنگه هرمز شد و بعدا جزاير استراتژيك آن ناحيه را تصرف كرد. تنگه هرمز دروازه خليج فارس است، خليجي كه 970كيلومتر طول دارد. آلبوكرك نخسين نظامي غرب بود كه از راه دريا به خليج فارس تجاوز مسلحانه كرده است. وي در عين حال نخستين دريا نورد غرب است كه به اهميت استراتژيك خليج فارس به عنوان بازوي اقيانوس هند پي برده بود. آلبوكرك كه از ده سال پيش از آن به تصرف سرزمين هاي مشرق زمين دست زده بود به خوبي مي دانست كه پرتغال يك ميليون و پانصد هزار نفري نمي تواند در همه مناطق متصرفه مهاجرنشين تاسيس كند؛ بنابراين كوشش داشت كه با بكارگيري بوميان هر محل، اقتدار پرتغال را براين مناطق برقرار سازد و حفظ كند.

آلبوكرك آغازگر تجاوزي شد كه هنوز ادامه دارد و قدرت هاي غرب بدون اين كه حقي داشته باشند در آبهاي كشور هاي دور دست مداخله مي كنند و نام اين مداخله را كه بارها به برخورد نظامي انجاميده است «حفظ منافع حياتي!» خود نام نهاده اند.

آلبوكرك پس از بازگشت از منطقه هرمز به پايگاه اصلي و دائمي اش در گواي هند با حكم عزل خود كه از پرتغال ارسال شده بود رو به رو شد و از فرط اندوه 16 دسامبر سال 1515 دق كرد و درگذشت!.

بادرگذشت آلبوكرك، مسئله اشغال ناحيه هرمز حل نشد. بعدا شاه عباس با كمك انگليسي ها ــ رقباي پرتغال ــ ناحيه را پس گرفت، ولي همين اتحاد او با انگليسي ها باعث گسترش نفوذ و بعدا سلطه آنان بر منطقه خليج فارس و امضاي پيمان «تروشيل» در 1820 با شيوخ امارات هفتگانه شد و سلطه خود را رسميت داد كه آثار آن هنوز زدوده نشده است. انگليسي ها به همين دليل، تا نيمه دهه 1930 تلاش بسيار كردند كه ايران داراي نيروي دريايي موثر نشود و ....

 

درياسالار آلبوکرک


1959م:« ارول فلين » بازيگر نيمه قرن 20 فيلمهاي سينمايي هاليوود 14 اكتبر سال 1959 در ونكوور كانادا براثر حمله قلبي در 50 سالگي درگذشت.

وي در انواع كار نمايش از « اكشن» تا « درام » مهارت داشت و در زمينه هاي مختلف به ايفاي نقش پرداخته بود.

 

ارول فلين

 

1998م:پروفسور آلبرت بلومبرگ فيلسوف چپگراي آمريكايي كه 91 سال عمر كرد و از خود دهها كتاب و يك روش تفكر فلسفي (اصطلاحا: سكول) باقي گذارده در اين روز در سال 1998درگذشت. تلاش او عمدتا در جهت اصلاح نظامهاي اقتصادي ـ اجتماعي جوامع بشري بود. وي پيش بيني كرده است كه به همان دلايلي كه نظام ماركسيستي شوروي به خاموشي گراييد؛ نظام كاپيتاليستي هم ازميان خواهد رفت.

به گفته وي، نظام شوروي غرق در مفاسد ناشي از نارسايي هاي يك بوروكراسي ناهنجار، انتصابات نابجا، جاه طلبي و خودخواهي مقامهاي دولتي شده بود. به پيش بيني پروفسور بلومبرگ، نظامهاي كاپيتاليستي هم به همان مسائل گفتار مي آيند و به همان روز خواهند افتاد. پروفسور بلومبرگ گفته بود: رقابت و دشمني اين دو نظام از پايان جنگ جهاني دوم تا اواخر دهه 1980، كمك به بقاء كاپيتاليسم كرد كه اين رقابت ديگر وجود ندارد و كاپيتاليسم يكه تاز ميدان شده وضريب آسيب پذيري اش بالا رفته است. بلومبرگ افزوده بود: دمكراسي به روش غرب كه از آن به صورت حربه بر ضد ماكسيسم شوروي استفاده مي شد ديرزماني است كه از مسير واقعي و اصول مربوط خارج شده و به بيراهه افتاده، ديگر واقعيت ندارد و تنها يك لباس زيبا است برتن مانكن. مشاركت به صورت واقعي (آنطور كه بايد) در اين دمكراسي دارد ضعيف و ضعيفتر مي شود. دقت در انتخاب نماينده كم مي شود و ... و به اين دلايل؛ اين دمكراسي ورشكست شده نخواهد توانست از سقوط كاپيتاليسم موجود در غرب جلوگيري كند. دليل ديگر، تمايل روز افزون طبقه روشنفكر، متفكر و «كمتر ـ ماديگر» جوامع بشري (مدرّس، معلم، مولف، روزنامه نگار، شاعر، هنرمند، دانشجو و ...) به راه ميانه (نظامي ميان ماركسيسم و كاپيتاليسم) است كه همانا سوسياليسم معتدل مبتني بر اخلاقيات (نوعي سوسيال دمكراسي كه مبلّغ معنويات باشد) است و طبقه روشنفكر است كه كار هدايت افكار عمومي را به دست دارد و به قاطع بودن نظر آن نبايد ترديد كرد. به گفته پروفسور بلومبرگ، تجربه تاريخ كه بسيار گرانبها و به منزله قانون است به ما ثابت كرده كه طبقه روشنفكر جامعه به هر سوي كه متمايل شود، جامعه به همان سوي خواهد رفت ــ گاهي تند و زماني آهسته ــ شتاب اين حركت بستگي به قدرت نيروي بازدارنده (ضد آن) داردكه عاملي مصنوعي است و هر عامل مصنوعي شكست پذير است.

 

2008م:بحران بانكي و اعتبارات مالي، رقابت اتومبيلسازهاي ساير كشورها، گراني بنزين، بالا رفتن دستمزدها، كاهش هوس به نو كردن غيرضروري خودرو و ... صنعت اتومبيلسازي آمريكارا در اکتبر 2008 به دست انداز انداخته بود. هر سهم جنرال موتورز ـ بزرگترين كمپاني اتومبيلسازي آمريكا كه در سال 2007 چهل و دو دلار و 64 سنت بود نهم اكتبر 2008 به چهار دلار و 76 سنت كاهش يافته بود كه شايعه اعلام ورشكستگي آن به گوش رسيد كه بعدا اين شايعه تكذيب شد ولي احتمال مداخله دولت از طريق دادن وام و به دست گرفتن قسمتي از سهام و يا ادغام آن با كمپاني كرايسلر وجود دارد. (احتمال اول و سرمايه گذاري دولت هاي آمريکا و کانادا در جنرال موتورز بعدا عملي شد). در اکتبر 2008 وضعيت كمپاني کرايسلر آمريكا هم زياد بهتر از جنرال موتورز نبود ولي ظاهرا فورد روي پای خود ايستاده است. جنرال موتورز دهها سال يكي از مظاهر غرور آمريكاييان بود.

 

صنعت اتومبيلسازي آمريكا در دست انداز

 

1998م:هرولد رابينز Harold Robbins داستان نگار آمريكايي كه 20 ناول او به 32 زبان ترجمه شد و تا زنده بود جمعا 50 ميليون نسخه فروش داشت 14 اكتبر 1998 در 81 سالگي درگذشت.

وي نوجواني را در يتيمخانه گذرانيده بود و در بزرگسالي در تجارت ورشكسته شده و پس از درگذشت همسرش براثر يك بيماري مرموز، به كارگري پرداخته بود.

هرولد از نيمه عمر كار داستان نگاري را با نوشتن تجربه هاي خود از زندگاني آغاز كرد كه چون مطالبش از دل بر آمده بودند بر دل نشستند و او را به صورت داستان نگاري بلند آوازه درآوردند.

معروفترين داستانهاي او عبارتند از: «روياي بازرگانان» ، «كارپت بگرز»، «يتيمخانه»، «غريبه را دوست ندار»، «مرا ترك نكن»، «حقيقت زن افسانه اي» و ....

 

Harold Robbins

 

2005م:پينترهرولد پينتر Harold Pinter نمايشنامه نگار انگليسي 14 اكتبر 2005 برنده جايزه ادبي سال 2005 نوبل شد. وي يك مبارز 75 ساله است. آكادمي سوئد كه هرولد را شايسته دريافت اين جايزه 3/1 ميليون دلاري دانسته گفته است كه هرولد با نوشتن دهها نمايشنامه، اين هنر را زنده كرده و به حالت كلاسيك باز گردانيده است. نمايشنامه هاي هرولد محاوره اي و گفت و شنودي هستند و عمل در آنها كم است و مي توان آنها را در يك اطاق به صحنه درآورد. نمايشنامه هاي هرولد عمدتا زمينه سياسي و موضوع روز دارند. او از مخالفان سرسحت جنگ تعرضي و هرگونه سلطه گري و نقض حقوق ملل و انسانهاست. وي تا كنون چند بار در تظاهرات ضد جنگ عراق شركت كرده است. هرولد شعر هم مي سرايد.

 

 پينترهرولد پينتر


1944م: 14اكتبر سال 1944 فيلد مارشال اروين رومل(تلفظ انگليسي آن: رامل) نابغه نظامي و افسر معروف آلمان كه متهم به آگاهي قبلي از توطئه سوء قصد نسبت به جان هيتلر شده بود خودكشي را بر محاكمه شدن ترجيح داد، زيرا كه محاكمه او به تضعيف روحيه نظاميان در حال جنگيدن مي انجاميد و به سود آلمان نبود. طبق پاره اي از گزارشها، در اين روز دو ژنرال آلماني با رومل ملاقات كردند كه يكي از اين دو راه را انتخاب كند: خودكشي و حفظ عنوان قهرماني و دفن با تشريفات نظامي و رعايت احترامات؛ يا محاكمه در دادگاه نظامي و ... و او خودكشي را برگزيد.

رومل در لحظه سوء قصد به هيتلر دربيمارستان بستري بود زيرا كه در جبهه نرماندي زخمي شده بود. گويا سوء قصدكنندگان قبلا او را از تصميم خود آگاه ساخته و اين عمل را به سود آلمان كه ديگر اميدي به پيروزي اش مگر تكميل سلاح اتمي نبود مي دانستند. رومل 52 سال عمر كرد.

 

هيتلر


1976م:13 اكتبر 1976 يك بوئينگ باري از نوع 707 كه روغن صنعتي ويژه روغنكاري چرخ دنده ها به شهر «سانتا كروز» در كشور بوليوي حمل كرده بود، پس از تخليه بار و درجريان بلند شدن از فرودگاه به قصد بازگشت به علت آتش گرفتن يكي از چهار موتورش سرنگون شد و پس از برخورد با ساختمان يك مدرسه و يك استاديوم ورزشي نوجوانان به خيابان افتاد و چند فروشگاه را ويران ساخت. در اين رويداد 97 تن از جمله شماري دانش آموز و افراد يك تيم فوتبال نوجوانان كشته و بيش از يكصد تن نيز مجروح شدند. اين حادثه بيش از پيش به اعتبار اين نوع هواپيما كه قديمي ترين نوع جت بوئينگ بود لطمه زد. عكس زير، لاشه هواپيمارا پس از سقوط نشان مي دهد.

 

هواپيماي بوئينگ روي شهر سرنگون شد

 

1952م:هفتم اكتبر زادروز ولاديمير ولاديميرويچ پوتين دبيركل حزب «روسيه متحد»، نخست وزير روسيه و رئيس شوراي وزيران اتحاديه روسيه و بلاروس است كه در سال 1952 در لنينگراد (سن پترزبورگ) به دنيا آمده است. مادرش يك كارمند معمولي دولت و پدرش از نظاميان روسيه در جريان جنگ جهاني دوم بود. پوتين قبلا براي دو دوره رئيس جمهوري روسيه فدراتيو و قبل از آن براي مدتي كوتاه جانشين يلتسين شده و كفيل رياست جمهوري بود.

در ميان هديه هايي كه پوتين در هفتم اكتبر 2008 بمناسبت زادروز خود و 56 ساله شدنش دريافت كرده بود يك ببر دوماهه ديده مي شد. اين نخستين بار در تاريخ معاصر بوده است كه يك رئيس دولت چنين هديه اي دريافت كرده است. احتمالا اين هديه به اين سبب به او داده شده بود كه يك ماه پيش از آن، پوتين درجريان بازديد از يك منطقه محافظت شده جانوران در سيبري، كمك كرده بود تا يك ببر سيبريايي را، جهت انتقال با تفنگ ويژه بيهوش كنند. به تعبيري ديگر؛ ببر دوماهه به اين لحاظ به پوتين داده شده بود كه يك مرد قاطع و آهنين است و درطول هشت سال رياست بر روسيه، اين كشور ورشكسته و ناامن را به صورت يک قدرت ـ قدرتي نسبتا ثروتمند و موثر درآورده است. پوتين در اذهان جهانيان به عنوان «ناسيوناليست روس» شناخته شده است.

پوتين كه داراي دو دختر؛ ماريا متولد سال 1985 و كاترينا متولد سال 1986 است و در دانشگاه، از رشته حقوق بين الملل فارغ التحصيل شده، قبلا يك سرهنگ پليس امنيت شوروي (كا. گ. ب) و مامور در جمهوري دمكراتيك آلمان بود. پوتين كه بر زبان آلماني مسلط و به انگليسي آشناست تا سال 1991 عضو حزب كمونيست شوروي بود و هنگام انحلال حرب (آخرين سال عمر شوروي) به گفته خودش، كارت عضويت حزب كمونيست را از يقه كتش برداشت و در كشوي ميزش گذاشت.

پوتين پيش از انتقال به كرملين در سن پترزبورگ كار مي كرد و پس از انتقال به كرملين طولي نكشيد كه معاون نخست وزير شد. پوتين بسياري از همكاران نزديك خودرا از ميان افسران پليس امنيت شوروي سابق انتخاب كرده است.

مدوديف رئيس جمهور تازه، قبلا رئيس دفتر پوتين و بعدا معاون نخست وزير بود. پوتين انکار نکرده است که در انتخابات بعد، نامزد سمت رياست جمهوري روسيه فدراتيو خواهد شد.

 

پوتين با هديه تولد

 

1980م:14 اكتبر 1980 حزب حاكم جمهوري دمكراتيك خلق كره «كيم جونگ ايل» را بجاي پدر به رهبري كشور بر گزيد. كيم ايل سونگ پايه گذار جمهوري خلق كره بود كه فوت شده بود. گذشت زمان نشان داده است كه كيم جونگ ايل همان سياست پدر را دنبال كرده است.

 

كيم ايل سونگ ( پدر ) ــــ كيم جونگ ايل ( پسر )

 

2006م:سيزدهم اكتبر 2006، مجمع عمومي (بي خاصيت) سازمان ملل (سازمان دول) براي مقر اين سازمان كه در شهر نيويورك فعاليت دارد يك دبير كل تازه برگزيد كه از آغاز سال 2007 كار خود را آغازكرد. اين دبيركل نيز از قماش دبيركلهاي سابق، از كشورهاي كوچك(و ...) انتخاب شده است، و اين بار از شبه جزيره تقسيم شده كره و از قسمت جنوبي آن. وي كه از دانشگاه هاروارد (آمريكا) در رشته مديريت سازمانهاي عمومي، فوق ليسانس گرفته و بر زبان انگليسي مسلط است قبلا وزير امورخارجه و تجارت كره جنوبي بود كه در اين كشور از سال 1953 هنوز 29 هزار نظامي آمريكايي مستقر هستند و بنابراين از كشورهاي متمايل به غرب بشمار مي رود. او كه «بان كي ـ مون Ban Ki _ Moon» نام دارد دومين آسيايي است كه دبيركل سازمان ملل شده است. نخستين دبيركل سازمان ملل از آسيا، يو ـ تانت، از كشور برمه (ميانمار) مستعمره سابق انگلستان بود. «بان» 62 ساله جانشين كوفي عنان شده است كه از اتباع كشور غنا (مستعمره سابق انگلستان در آفريقا) بود. «بان كي ـ مون» قبلا در مقر سازمان ملل، در سازمان نظارت بر تقسيم كره، و نيز در سفارت كره جنوبي در واشنگتن كار كرده بود. اعضاي 15 گانه شوراي امنيت و 192 گانه مجمع عمومي در زماني او را كه نامزد اين مقام شده بود برگزيدند كه كره شمالي به آزمايش بمب اتمي دست زده بود!. دوره دبيركلي سازمان ملل، پنج سال است.

 

Ban Ki _ Moon

 

2008م:14 اکتبر 2008 فهرست اشياء به دست آمده از 43 گور ديگر از يك گورستان باستاني در منطقه «پلا Pella» واقع در شمال يونان انتشار يافت. بررسي اين 43 گور يازدهم سپتامبر 2008 پايان يافته بود. در اين منطقه جمعا نهصد گور مربوط به سالهاي 650 تا 279 پيش از ميلاد به دست آمده است. چهل و سه گوري كه بررسي آنها پايان يافته و فهرست اشياء و تصاوير آنها انتشار يافته مربوط به دوران اسكندر مقدوني و پدر او فيليپ دوم (قرن چهارم پيش از ميلاد) بوده اند. 20 گور از اين 43 گور، مربوط به نظاميان (مردان جنگي) و 11 گور متعلق به زنان بود. مردان جنگي با كلاهخود فلزي، شمشير و دشنه مدفون شده بودند ـ ابزارهايي كه اين مردان در طول جنگها شخصا بكار برده بودند در گورهايشان به دست آمده است زيراکه در آن زمان رسم بود كه بايد با آنان دفن شوند. بر روي دهان، چشم و سينه 12 مرد ديگر (غيرنظاميان) ورقه هاي زر قرارداشت. زنان هم با گردنبند طلا و برنز و گوشواره هايشان دفن شده بودند. خاكبرداري و بررسي ساير گورها ادامه خواهد داشت تا چگونگي تمدن آن زمان با مشاهده اشياء داخل قبور روشنتر شود.

 

يك كلاهخود فلزي به دست آمده از گورهاي زمان اسكندر

 

1884: فيلم عكاسي به صورت نوار اختراع شد.

1947: چوك ييگر خلبان آمريكايي جنگنده با يك هواپيما كه موتور موشكي داشت، براي نخستين بار سرعت صوت را شكست و با سرعتي بيش از 1000 كيلومتر در ساعت پرواز كرد.

منبع:iranianshistoryonthisday.com



ادامه مطلب

2017-07-20  توسط sotitr  |

 

بررسی اسرار ورزش


 

 

بررسی اسرار ورزش

 

اثر ورزش بر ضربان قلب استراحت

 

شرکت منظم در ورزش آئروبیک اغلب منجر به کاهش 5 تا 25 ضربه در دقیقه در ضربان قلب استراحت می شود ، هر چند توضیح این پدیده به خوبی تثبیت شده ، به طور قاطع روشن نشده است. شبکه و تعامل پیچیده ای از عصب ها و مواد شیمیایی سرعت قلب و نیز روزنه ها در رگ های خونی را جهت انطباق توزیع خون در سرتاسر بدن تنظیم می کنند. ضربان قلب استراحت تحت تاثیر اعصاب سمپاتیک ( تسریع کننده ) و پاراسمپاتیک ( کاهش دهنده ) سیستم عصبی خودکار می باشد. پیشنهاد می شود که ضربان قلب استراحت پایین ناشی از تمرین ورزشی عمدتا به علت افزایش در فعالیت پاراسمپاتیک به همراه کاهش جزیی در تخلیه سمپاتیک است .در انطباق با کاهش ضربان قلب استراحت ، ناشی از تمرین آئروبیک ، بطن های قلب ( بخصوص بطن چپ که خون را در سرتاسر بدن پمپ می کند ) قادر هستند با حجم بیشتری از خون سازگار شوند. با کاهش ضربان قلب استراحت زمان بیشتری جهت پر کردن بطن ها با خون ، و. زمان بیشتری برای ارسال اکسیژن و مواد مغذی به بدن و عضله قلب وجود دارد ، که قلب را در مرتفع کردن چالش های گردش در وضعیت استراحت کارآمدتر می کند.

 

 

اثر ورزش بر فشار خون

 

فشارخون بالا یکی از مهمترین عوامل خطر ابتلا به بیماری های مغزی-عروقی می باشد .حدود 50 میلیون آمریکایی فشار خون بالا دارند ( فشار خون سیستولیک (140 mmhg SBP) یا بیشتر و /یا فشارخون دیاستولیک 190 mmhg یا بیشتر ) .فعالیت جسمانی منظم با شدت متوسط ( 40 تا 60 % حداکثر مصرف هوازی ) می تواند هم برای پیشگیری و هم درمان فشار خون بالا مفید باشد ، که SBP را تقریبا 10 mmhg پایین می آورد. شواهد در مورد تاثیر تمرین مقاومتی بر کاهش فشار خون چندان حمایت کننده نمی باشند. مکانیسم هایی که ورزش آئروبیک ممکن است فشار خون را پایین بیاورد تا اندازه ای شامل اثرات دو هورمون اپی نفرین و نور اپی نفرین ، بر جریان خون در شریان ها می باشد. هر دو این هورمون ها منقبض کننده های شریان یعنی کاهش دهنده قطر کوچکترین شریان ها که به آن arteriol ها اطلاق می شود ، می باشند. نشان داده شده است ورزش آئروبیک می تواند سطح نور اپی نفرین خون را پایین بیاورد و انقباض شریانی arteriol را محدود کند که مقاومت محیطی اندکی را در برابر فشار خون میسر می سازد. به علاوه ، کاهش اندکی در فعالیت عصبی سمپاتیک وجود دارد که ممکن است در این کاهش فشار خون ناشی از ورزش آئروبیک مداخله کند.

 

 

اثر ورزش بر مصرف چربی

 

نشان داده شده است که نتیجه تمرین استقامتی منظم این است که بدن ، چربی ها را به طور کارآمدتری برای وظیفه زیر بیشینه (submaximal ) مشابه مصرف می کند . این توانایی افزایش یافته سیستم انرژی هوازی جهت تولید انرژی با استفاده از کربوهیدرات ها و چربی ها احتمالا به افزایش فعالیت میتوکندری در عضلات تمرین کرده مربوط می شود. چون ATP بیشتری به طور هوازی تولید می شود ، نیاز کمتری به وارد شدن در مسیر های غیر هوازی وجود دارد و از این رو اسید لاکتیک کمتری تولید خواهد شد. اسید لاکتیک می تواند اثر باز دارنده ای بر رها سازی اسید های چرب از ذخایر چربی داشته باشد ( چون عمل اپی نفرین هورمون بسیج کننده چربی را مسدود می کند) . در نتیجه ، حاصل آن انتقال بیشتر اسید های چرب به عضله برای مصرف جهت انرژی است. به علاوه ، شواهد نشان می دهد که آنزیم های لیپاز حساس به هورمون سلول های چربی ، پس از تمرین هوازی نسبت به اپی نفرین و نور اپی نفرین حساس تر می شوند.در نتیجه تولید کمتری از این دو هورمون هنوز هم قادر خواهد بود به طور مثبتی رها سازی اسید های چرب جهت مصرف را تحریک کند.

 

 

اثر ورزش بر کاهش عفونت

 

آنهایی که به طور منظم ورزش می کنند ادعا می کنند که نسبت به همتایان بدون فعالیت شان دچار عفونت ها و سرما خوردگی های کمتری می شوند. در حالیکه برخی مطالعات نشان می دهند افرادی که از لحاظ بدنی فعال هستند دچار سرماخوردگی ها و عفونت های کمتری می شوند ، ممکن است تنها نتیجه انجام ورزش نباشد.

 

این فرضیه ارائه شده است که ورزش ممکن است سیستم ایمنی را تقویت کند ، یا اینکه افراد فعال مراقبت بهتری از خودشان می کنند ، یا اینکه ممکن است همزمان با اضافه شدن سن ، ساخت طبیعی آنتی بادی ها وجود داشته باشد.

 

به نظر می رسد حمایت از تقویت عمل سیستم ایمنی در حال افزایش باشد. ورزش معتدل افزایش هایی را در سطوح در حال گردش اینترلوکین-1 نشان داده است. اینترلوکین-1 با افزایش فعالیت لنفوسیت ها ، سلول های دخیل در پاسخ ایمنی ، سیستم ایمنی را تحریک می کند. ورزش معتدل هوازی تولید برخی اینترفرون ها را - گروهی از پروتئین های طبیعی با خواص ضد ویروسی - هم افزایش می دهد. اما ، این افزایش تنها دو ساعت پس از ورزش دوام می آورد و از این رو اثر ضد ویروسی بلند مدت بالقوه آن مورد تردید می باشد.

 

باید متذکر شد که نشان داده شده است ورزش شدید منظم هم اثر معکوس بر سیستم ایمنی بدن دارد. ورزش بسیار شدید مداوم ممکن است احتمال عفونت تنفسی را با سرکوب برخی اجزا سیستم ایمنی بلافاصله پس از جلسه ورزشی افزایش دهد.

 

 

اثر ورزش بر تراکم مواد معدنی

 

در افراد فعال نه تنها تراکم استخوان از نظر جسمانی بالاتر است ، بلکه شواهد حاکی از ارتباط سرعت پایین تر از دست دادن استخوان با افزایش سن با انجام فعالیت جسمانی می باشد. حفظ تراکم موادمعدنی در سرتاسر زندگی می تواند به پیشگیری از شکستگی های مرتبط با تراکم استخوان پایین تر ، که نگرانی سلامتی رو به رشدی می باشد ، کمک کند. مکانیسم های زیربنایی که استخوان به فعالیت بدنی واکنش نشان می دهد به خوبی شناخته شده نمی باشد. استخوان ، به مانند عضله با ساخت بافت بیشتر یا کمتر به فشارهای وارده یا عدم آنها سازگار خواهد شد. این فرآیند از طریق چرخه مدل سازی مجدد شامل استئوبلاست های سازنده استخوان و استئوبلاست های جذب مجدد استخوان رخ می دهد. وقتی با فعالیت های تحمل کننده وزن یا با تمرینات مقاومتی به ماهیچه ها فشار وارد می شود ، فعالیت استئوبلاستی بر فعالیت استئوکلاستی پیشی می گیرد ، که منجر به افزایش در بافت استخوانی می شود. اگر فشار کاهش یابد یعنی فرد ورزش را متوقف کند ، این روند معکوس خواهد شد. با توجه به اهمیت تحمل وزن بر استخوان ، مطالعات اخیر می گوید بارهای وارده غیر از ثقل زمین ، از نظر کشش عضلانی ، می تواند فعالانه رسوب استخوان را تحریک کند .با وجود اینکه شنا را فعالیتی غیر تحمل کننده وزن می دانند ، مشارکت های مثبت نسبت به تراکم مواد معدنی استخوان ممکن است بر اثر بارهای ایجاد شده از فعالیت عضلانی روی دهد. در این زمینه نیاز به تحقیق بیشتر می باشد. باید متذکر شد که اثر ورزش بر توده استخوان روندی در حال جریان نمی باشد. نقطه ای خواهد رسید که در آن ، حتی با افزایش تمرین ، افزایش توده استخوانی ناچیز خواهد بود. همچنین ، بسیاری از کارشناسان می گویند که حتی با وجود اثر مثبت ورزش بر افزایش توده استخوان ، درست نیست که ورزش منظم را به عنوان جایگزینی برای هورمون درمانی - به عنوان مانعی در برابر اتلاف استخوان ، به ویژه در پنج سال اول یائسگی - تصور کنیم..

 

 

اثر ورزش بر کاهش استرس و بهبود سلامت ذهنی

 

تحقیق به طور متقاعد کننده ای روشن ساخته است که فعالیت بدنی می تواند به کاهش کوتاه و بلند مدت در استرس ، افزایش مکانیسم های کنار آمدن ، کاهش اضطراب ، افسردگی و خصومت و افزایش سلامت کلی و خود انگاره کمک کند جدیداً چند نظریه مطرح شده است که تلاش می کنند توضیح دهند چگونه ورزش می تواند بر ذهن تاثیر بگذارد. یک نظریه می گوید که تمرین بدنی به افراد حس تسلط یا کنترل بر خود و محیط شان را می دهد. این کنترل با حس سلامت همراه می شود که خود انگاره و خود کارآیی را افزایش ،و اضطراب را کاهش می دهد ، و به طور مثبتی بر دیگر متغیر های شخصیت تاثیر می گذارد. مورگان این فرضیه را ارائه می کند که تمرین بدنی سبب انحراف یا تغییر جهت شناخت های ( cognition ) تحریک کننده اضطراب می شود. فرضیه ای مشابه می گوید که ورزش شکلی از تعمق ( meditation ) است که حالت تغییر یافته هوشیاری را تسریع می کند که می تواند افسردگی و اضطراب را تسکین دهد .تمرین تناسب اندام ، توانایی فرد جهت انطباق و کنار آمدن با محیط را افزایش می دهد. بیشتر شدن تناسب اندام ، تحریک محرک های تحریک کننده هیجان را به وسیله کاهش پاسخ های خودکار ( یعنی ضربان قلب ، فشار خون ) کم می کند ، که در نتیجه " اغتشاش " سوماتیک ( جسمانی ) را کاهش می دهد.

 

با وجود اینکه رابطه علت و معلولی یافت نشده است ، تحقیقاتی وجود دارند که تغییرات در خلق و خو پس از ورزش به واسطه ( فعل و انفعالات ) بیوشیمیایی را توضیح می دهد تمرین بدنی منظم سیستم عصبی مرکزی افزایش دهنده انتقال اکسیژن به مغز و نیز فعالیت متابولیک مغزی انتقال دهنده های عصبی از جمله دوپامین ، سروتونین ، نور اپی نفرین ، و استیل کولین را تحریک می کند. همچنین نشان داده شده است که دو استقامتی افزایش های آنی را در بتا اندروفین ها در خون پس از تمرین ایجاد می کند. اما ، تمرین ورزشی طولانی ممکن است عملا سطوح بتا اندروفین را کاهش دهد . ذکر این نکته هم مهم است که محتوای موجود در خون مان مستقیما نشان نمی دهد چه چیزی در بافت مغز در حال اتفاق است. هنوز روشن نیست که آیا سطوح بتا اندروفین خارج از مغز به شیوه ای مشابه با بتا اندروفین داخل مغز افزایش و کاهش می یابد. در حال حاضر ، این فرضیه که اندروفین های تولید شده بر اثر ورزش منجر به تغییر خلق و خو می شود قابل قبول و موجه است ، اما به طور رضایت بخشی در منابع ثابت نشده است .

 

نظریه " سم زدایی " توضیح قابل قبول دیگری است. با این نظریه ، این فرضیه ارائه می شود که ورزش سریعا هورمون های مرتبط با استرس را سم زدایی می کند یا از آن رهایی می بخشد. این موضوع می تواند نتیجه افزایش متابولیسم ناشی از ورزش یا هورمون های احتمالی ناشناخته دخیل در این رویداد پیچیده باشد.

 

کارآیی ورزش برای کاهش استرس و بهبود سلامت ذهنی به خوبی پایه تثبیت شده است و مورد حمایت می باشد هر چند مکانیسم های زیر بنایی این تغییرات نظری می باشد . با این حال دلایل زیادی بر خوش بین بودن وجود دارد که این راز گشوده خواهد شد. علاقمندی زیادی در مورد این پدیده در میان جامعه تحقیقاتی وجود دارد که یقینا منجر به درک بهتر ، توسعه و کاربرد این نظریه ها در مورد اساس رابطه بین فعالیت فیزیکی و سلامت ذهنی خواهد داشت.

 

 

اثر ورزش بر خطر بیماری قلبی

 

تاکید بر این نکته مهم است که تنها افراد با بیماری قلبی قبلی در معرض خطر رویدادی قلبی ( یعنی حمله قلبی ) در طی ورزش هستند. هیچ مدرکی وجود ندارد که افراد با سیستم قلبی عروقی سالم در معرض خطر مرگ ناگهانی قلبی بر اثر ورزش قرار دارند. این آسیب شناسی قلبی عروقی ، نه ورزش ، است که احتمال رویدادی قلبی را ایجاد می کند و ورزش ممکن است تنها پیش زمینه آن باشد. اهمیت گرم کردن و سرد کردن آئروبیک را نمی توان دست کم گرفت، چون این زمانی است که رویدادهای قلبی عروقی ممکن است روی دهند. برای مثال ، یک نظریه در مورد خطر رویدادی قلبی به هنگام قطع ناگهانی ورزش حاکی از رابطه بین فشار خون و هورمون های اپی نفرین و نور اپی نفرین می باشد. در طی ورزش ، اپی نفرین و نور اپی نفرین قلب را تحریک می کنند تا تندتر بزند. وقتی ورزش به ناگهان قطع می شود ، فشار خون شروع به افت سریع می کند ، اما پاسخ هورمون ها پا بر جا می ماند ، که سبب می شود قلب به پمپ سریع خود ادامه دهد. خون سیاهرگ برگشتی به قلب هم آرام می شود که عدم تعادلی را در سیستم جریان خون بدن ایجاد می کند( قلب سریعا با منبع خون ناکافی پمپ می کند ) . این حالت غیر عادی ممکن است واسطه پاسخ غیر طبیعی قلب شود. به این خاطر است که دائما به ورزشکاران باید اهمیت سرد کردن آئروبیک تدریجی پس از تمرینات شان را یاد آوری کرد.

 


اثر ورزش بر ترکیب بدن

 

کاملا روشن است افرادی که سبک زندگی فعالی دارند یا در برنامه های استقامتی شرکت می کنند می توانند به طور موفقی سطح مطلوبی از ترکیب بدن را داشته باشند. در اثر ورزش نوع استقامتی ، افزایش در بازده کالری ایجاد می شود که گزینه قابل توجه و مطلوبی را برای نامتعادل کردن معادله تعادل انرژی فراهم می کند ( یعنی ورودی انرژی در برابر خروجی انرژی ) تا کاهش وزن و اصلاح مطلوب در ترکیب بدن تسهیل شود . تغییرات در ترکیب بدن اغلب اوقات به ورزش آئروبیک نسبت داده می شود . کاهش در وزن چربی و حفظ یا افزایش اندک در توده بدون چربی است که بیانگر اهمیت ورزش آئروبیک در سوزاندن کالری و کاستن از چربی بدن می باشد . هر چند تمرین قدرتی معمولا کمبود کالری را که فعالیت های ریتمیک آئروبیک انجام می دهند ، ایجاد نمی کند ، اما به واسطه افزایش در بافت عضله می تواند میزان سوخت و سوز در حال استراحت بدن ( مقدار انرژی مصرف شده به وسیله بدن در طی استراحت ) را بالا ببرد. میزان سوخت و ساز مستقیما با توده بدن بدون چربی متناسب است : هر چه توده عضلانی بیشتر باشد به همان نسبت میزان سوخت ساز بالاتر است . عضلات بسیار بیشتر از چربی کالری ها را مصرف می کنند. برای مثال ، یک پوند عضله می تواند به اندازه 40 تا 50 کالری نسبت به یک پوند چربی بسوزاند. در نتیجه ، به نظر می رسد برنامه تمرینی که فعالیت های آئروبیک را با تمرینات قدرتی ترکیب می کند بهترین روش ترکیبی استفاده از ورزش در برنامه های کنترل وزن باشد.

 

خلاصه

 

درک برخی مکانیسم های زیر بنایی فیزیولوژیکی نحوه تاثیر فعالیت بدنی بر فرآیند های جسمانی می تواند به شما کمک کند تا بهتر بتوانید به مشتریان و دانشجویان خود ارزش کلی یک برنامه کامل تندرستی و تناسب اندام را توضیح دهید. در جایگاه آموزش دهندگان تناسب اندام ، تلاش های مداوم ما بر توسعه راهبردهای مختلف بالا بردن تعهد و انگیزه دانشجویان ما نسبت به لذت مادام العمر از فعالیت بدنی متمرکز خواهد بود.

مترجم : فریدون شیرمحمدلی

منبع : www.unm.edu دانشگاه نیومکزیکو آمریکا



ادامه مطلب

2017-07-18  توسط sotitr  |

 

ورزش کردن باعث می شود خوابی راحت داشته باشید


 

 

 

ورزش کنید تا راحت بخوابید

 

 

میلیون ها فرد میانسال و سالمند از بی خوابی رنج می برند و برای حل این مشکل به داروهای خواب آور غیر تجویزی استفاده می کنند تا شب ها راحت بخوابند.

به گفته محققان مرکز پزشکی نورس وسترن، انجام ورزش های هوازی به طور منظم باعث بهبود کیفیت خواب، حالات فردی و سرزندگی افراد می شود.

این نخستین بار است که محققان تأثیر ورزش های هوازی را روی بی خوابی افراد سالمند مورد بررسی قرار می دهند.

حدود ۵۰ درصد از سالمندان در این گروه سنی به نوعی از علائم بی خوابی مزمن رنج می برند. مشکل بی خوابی با بالا رفتن سن افزایش می یابد و به عبارتی در دوره میانسالی الگوی خواب به طور قابل توجهی تغییر می کند.

در این زمینه، شناسایی راه کارهای رفتاری مناسبی که بتوانند این مشکل را مرتفع کنند، حائز اهمیت است.

تحقیقات جدید نتایج امید بخشی را در خصوص بهبود کیفیت خواب این دسته از افراد با انجام ورزش های هوازی نشان می دهد.

خواب هم به عنوان یکی از وجوه زندگی سالم، مانند غذا و ورزش حائز اهمیت است با بهبود وضعیت خواب فرد، می توان سلامت جسمانی و روانی او را بالا برد در واقع خواب یک از علائم حیاتی برای انسان به شمار می رود که چنانچه فردی از این مشکل رنج می برد، می توان انتظار داشت که دچار مشکلات دیگری چون فشار خون بالا یا دیابت هم باشد.

محققان ۲۳ فرد ۵۵ سال به بالا را که بیشتر آن ها زنان تشکیل می دادند، مورد بررسی قرار دادند، زنان بیشتر دچار بی خوابی می شوند.

محققان آن ها را به دو گروه تقسیم کردند.

گروه اول، هفته ای ۴ بار و در دو جلسه ۲۰ دقیقه ای ورزش هوازی انجام دادند و این کار را تا ۱۶ هفته ادامه دادند.

گروه دوم، فعالیت ورزشی انجام نمی دادند و تنها در فعالیت های سرگرمی و آموزشی مثل آشپزی و... شرکت کردند که این کار را در جلسات ۴۵ دقیقه ای، ۳ تا ۵ بار در هفته و به مدت ۱۶ هفته انجام دادند.

به هر دو گروه آموزش هایی در مورد بهداشت خواب، خوابیدن در محیط های خنک، تاریک و آرام، خوابیدن در یک ساعت همیشگی داده شد.

نتایج به دست آمده نشان داد گروهی که به انجام ورزش های هوازی می پرداختند، شاهد تأثیرات بیشتری روی بهبود کیفیت خواب خود بودند و شب ها راحت تر به خواب می رفتند..../تحلیل:ایسکانیوز



ادامه مطلب

2017-07-16  توسط sotitr  |

 

زندگی نامه ارشمیدس(رياضيدان)


 

 

ارشمیدس

 

 

ارشمیدس دانشمند و ریاضیدان یونانی در سال 212 قبل از میلاد در شهر سیراکوز یونان چشم به جهان گشود و در جوانی برای آموختن دانش به اسکندریه رفت بیشتر دوران زندگیش را در زادگاهش گذرانید و با فرمانروای این شهر دوستی نزدیک داشت.

 

در اینجا سخن از معروفترین استحمامی است که یک انسان در تاریخ بشریت انجام داده است در داستانها چنین آمده است که بیش از 2000 سال پیش در شهر سیراکوز پایتخت ایالت یونانی سیسیل آن زمان ارشمیدس مکانیکدان و ریاضیدان و مشاور دربار پادشاه یمرون یکی از معروفترین کشفهای خود را در خزینه حمام انجام داد روزی که او در حمامی عمومی به داخل خزینه پا نهاد و در آن نشست و حین این کار بالا آمدن آب خزینه را مشاهده کرده ناگهان فکری به مغزش خطور کرد او بلافاصله لنگی را به دور خود پیچید و با این شکل و شمایل به سمت خانه روان شد و مرتب فریاد می زد یافتم یافتم، او چه چیزی را یافته بود؟

 

پادشاه به او ماموریت داده بود راز جواهر ساز خیانتکار در بار را کشف و او را رسوا کند شاه هیرون بر کار جواهر ساز شک کرده بود و چنین می پنداشت که او بخشی از طلایی را که برای ساختن تاج شاهی به وی داده بود برای خود برداشته و باقی آن را با فلز ))نقره[ که بسیار ارزانتر بود مخلوط کرده و تاج را ساخته است هر چند ارشمیدس می دانست که فلزات گوناگون وزن مخصوص متفاوت دارند ولی او تا آن لحظه این طور فکر می کرد که مجبور است تاج شاهی را ذوب کندآنرا به صورت شمش طلا قالب ریزی کند تا بتواند وزن آن را با شمش طلای نابی به همان اندازه مقایسه کند اما در این روش تاج شاهی از بین می رفت پس او مجبور بود راه دیگری برای این کار بیابد در آن روز که در خزینه حمام نشسته بود دید که آب خزینه بالاتر آمد و بلافاصله تشخیص داد که بدن او میزان معینی از آب را در خزینه حمام پس زده و جا به جا کرده است.

 

او با عجله و سراسیمه به خانه بازگشت و شروع به آزمایش عملی این یافته کرد او چنین اندیشید که اجسام هم اندازه، مقار آب یکسانی را جا به جا می کنند ولی اگر از نظر وزنی به موضوع نگاه کنیم یک شمش نیم کیلویی طلا کوچکتر از یک شمش نقره به همان وزن است«طلا تقریباٌ‌ دو برابر نقره وزن دارد) بنابراین باید مقدار کمتری آب را جا به جا کند این فرضیه ارشمیدس بود و آزمایشهای او این فرضیه را اثبات کرد او برای این کار نیاز به یک ظرف آب و سه وزنه با وزنهای مساوی داشت که این سه وزنه عبارت بودند از تاج شاهی هم وزن آن طلای ناب و دوباره هم وزن آن نقره ناب او در آزمایش خود تشخیص داد که تاج شاهی میزان بیشتری آب را نسبت به شمش طلای هم وزنش پس می راند ولی این میزان آب کمتر از میزان آبی است که شمش نقره هم وزن آن را جا به جا می کند به این ترتیب ثابت شد که تاج شاهی از طلای ناب و خالص ساخته نشده بلکه جواهر ساز متقلب و خیانتکار آن را از مخلوطی از طلا و نقره ساخته است و به این ترتیب ارشمیدس یکی از چشمگیرترین رازهای طبیعت را کشف کرد آن هم اینکه می توان وزن اجسام سخت را با کمک مقدار آبی که جا به جا می کنند اندازه گیری کرد این قانون«وزن مخصوص) را که امروزه به آن چگالی می گویند اصل ارشمیدس می نامند. حتی امروز هم هنوز پس از 23 قرن بسیاری از دانشمندان در محاسبات خود متکی به این اصل هستند.

 

به هر حال ارشمیدس در رشته ریاضیات از ظرفیتهای هوشی بسیار والا و چشمگیری برخوردار بود او منجنیقهای شگفت آوری برای دفاع از سرزمینهای خود اختراع کرد که بسیار سودمند افتاد او توانست سطح و حجم جسمهایی مانند کره، استوانه و مخروط را حساب کند و روش نوینی برای اندازه گیری در دانش ریاضی پدید آورد همچنین بدست آوردن عدد نیز از کارهای گرانقدر وی است او کتابهایی در باره خصوصیات و روشهای اندازه گیری اشکال و احجام هندسی از قبیل مخروط منحنی حلزونی و خط مارپیچ، سهمی، سطح کره «ماده غذایی» و استوانه می دانست علاوه بر آن او قوانینی در باره سطح شیب دار، پیچ اهرم و مرکز ثقل کشف کرد.

 

ارشمیدس در مورد خودش گفته ای دارد که با وجود گذشت قرنها جاودان مانده و آن این است «نقطه اتکایی به من بدهید، من زمین را از جا بلند خواهم کرد» عین همین اظهار به صورت دیگری در متون ادبی زبان یونانی از قول ارشمیدس نقل شده است اما مفهوم در هر دو صورت یکی است. ارشمیدس هم چون عقاب گوشه گیری و منزوی بود در جوانی به مصر مسافرت کرد و مدتی در شهر اسکندریه به تحصیل پرداخت و در این شهر دو دوست قدیمی یافت یکی کونون(این شخص ریاضیدان قابلی بود که ارشمیدس چه از لحاظ فکری و چه از نظر شخصی برای وی احترام بسیار داشت) و دیگری اراتوستن که گر چه ریاضیدان لایقی بود اما مردی سطحی به شمار می رفت که برای خویش احترام خارق العاده ای قائل بود.

 

ارشمیدس با کونون ارتباط و مکاتبه دائمی داشت و قسمت مهم و زیبایی از آثار خویش را در این نامه ها با او در میان گذاشت و بعدها که کونون درگذشت ارشمیدس با دوسته که از شارگردان کونون مکاتبه می کرد.

 

یکی از روشهای نوین ارشمیدس در ریاضیات به دست آوردن عدد بود وی برای محاسبه عدد پی، یعنی نسبت محیط دایره به قطر آن روشی به دست داد و ثابت کرد که عدد محصور مابین 7/1 3 و 71/10 3 است گذشته از آن روشهای مختلف برای تعیین جذر تقریبی اعداد به دست داد و از مطالعه آنها معلوم می شود که وی قبل از ریاضی دانان هندی با کسر های متصل یا مداوم متناوب آشنایی داشته است.


در حساب روش غیر عملی و چند عملی یونانیان را که برای نمایش اعداد از علائم متفاوت استفاده می کردند، به کنار گذاشت و پیش خود دستگاه شمارشی اختراع کرد که به کمک آن ممکن بود هر عدد بزرگی را بنویسیم و بخوانیم.

 

دانش تعادل مایعات بوسیله ارشمیدس کشف شد و وی توانست قوانین آنرا برای تعیین وضع تعادل اجسام غوطه ور به کار برد.

 

همچنین برای اولین بار برخی از اصول ««مکانیک را به وضوح و دقت بیان کرد و قوانین اهرم را کشف کرد.

 

در سال 1906 ج.ل. هایبرگ مورخ دانشمند و متخصص تاریخ ریاضیات یونانی در شهر قسطنطنیه موفق به کشف مدرک با ارزشی شد. این مدرک کتابی است به نام قضایای مکانیک و روش آنها که ارشمیدس برای دوست خود اراتوستن فرستاده بود. موضوع این کتاب مقایسه حجم یا سطح نامعلوم شکلی با احجام و سطوح معلوم اشکال دیگر است که بوسیله آن ارشمیدس موفق به تعیین نتیج مطلوب می شد. این روش یکی از عناوین افتخار ارشمیدس است که ما را مجاز می دارد که وی را به مفهوم صاحب فکر جدید و امروزی بدانیم، زیرا وی همه چیز و هر چیزی را که استفاده از آن به نحوی ممکن بود به کار می برد تا بتواند به مسائلی که ذهن او را مشغول می داشتند حمله ور گردد دومین نکته ای که ما را مجاز می دارد که عنوان متجدد به ارشمیدس بدهیم روشهای محاسبه اوست. وی دو هزار سال قبل از اسحاق نیوتن و لایب نیتس موفق به اختراع حساب انتگرال شد و حتی در حل یکی از مسائل خویش نکته ای را به کار برد که می توان او را از پیش قدمان فکر ایجاد حساب دیفرانسیل دانست.


زندگی ارشمیدس با آرامش کامل می گذشت همچون زندگی هر ریاضیدان دیگری که تامین کامل داشته باشد و بتواند همه ممکنات هوش و نبوغ خود را به مرحله اجرا درآورد زمانی که رومیان در سال 212 قبل از میلاد شهر سیراکوز را به تصرف خود درآوردند سردار رومی مارسلوس دستور داد که هیچ یک از سپاهیانش حق اذیت و آزار و توهین و ضرب و جرح این دانشمند ومتفکر مشهور و بزرگ را ندارند با این وجود ارشمیدس قربانی غلبه رومیان بر شهر سیراکوز شد او به وسیله یک سرباز مست رومی به قتل رسید و این در حالی بود که در میدان بازار شهر در حال اندیشیدن به یک مسئله ریاضی بود، می گویند آخرین کلمات او این بود: دایره های مرا خراب نکن. به این ترتیب بود که زندگی ارشمیدس بزرگترین دانشمند تمام دوران ها خاتمه پذیرفت این ریاضیدان بی دفاع 75 ساله در 278 قبل از میلاد به جهان دیگر رفت.



ادامه مطلب

2017-07-13  توسط sotitr  |

 

حکمت شماره 437


متن عربی حکمت نهج البلاغه

وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: إِذا کانَ فِى ‏رَجُلٍ‏ ‏‏خَلَّةٌ‏ رائِقَةٌ فَانتَظِرُوا مِنْهُ أَخَواتِها.

ترجمه فارسی حکمت نهج البلاغه

ترجمه دشتی

و درود خدا بر او فرمود: اگر در کسي خصلتي شگفت ديديد، همانند آن را انتظار کشيد.

ترجمه فیض الاسلام

امام عليه‏السلام (درباره پيشرفت صفات) فرموده است: هر گاه در کسي صفت و خوي شگفت‏آورنده‏اي باشد (خواه نيک و خواه زشت) همانندهاي آن را منتظر باشيد (که خوبتر خواهد بود اگر آن صفت خوب بوده و زشت تر اگر آن صفت زشت باشد).

ترجمه سید جعفر شهیدی

(و فرمود:) اگر در کسي خصلتي شگفت ديديد، همانند آن را انتظار بريد چه طبيعت او وي را برانگيزاند ديگر بار، بر کردن چنان کار.



ادامه مطلب

2017-07-11  توسط sotitr  |

 

تقویم تاریخ -11شهریور


490پیش از میلاد:يك ميهندوست آتني به نام فيليپيدس Philippidess پس از اطلاع از تصرف جزيره "اوبوآ" توسط نيروي دريابرد ايران و پياده شدن طليعه اين نيرو در "آتيكا" و دشت ماراتن، 240 كيلومتر فاصله آتن تا اسپارت را در دو شبانه روز دويد تا از سران اسپارت بخواهد كه به كمك آتن بشتابند و پس از رسيدن به اسپارت برخاك افتاد و با التماس تقاضاي خود را مطرح كرد. وي دوم سپتامبر سال 490 پيش از ميلاد به اسپارت رسيد و درخواست خود را مطرح ساخت.فيليپيدس از جانب کسي ماموريت نداشت و حس ميهندوستي او را به دويدن 240 کيلو متري وادار کرده بود و همين امر - در تاريخ - بر اهميت عمل او افزوده است.

به نوشته هرودوت، فيليپيدس پس از بازگشت به آتن به ميدان جنگ رفت و هنگامي که مشاهده کرد ايرانيان به کشتي هايشان مي روند تا بازگردند مسافت ساحل تا شهر آتن (عرض ناحيه ماراتن Marathon) را که 40 کيلومتر بود دويد تا مردم آتن را که در نگراني بسر مي بردند از اين بازگشت آگاه سازد که پس از دادن خبر، بر زمين افتاد و درگذشت. به همين جهت مسابقه دو طولاني المپيک را "ماراتن" نام نهاده اند که 42 کيلومتر است.

 

1941م:دوم سپتامبر 1941( شهريور 1320) در حالي كه دو راديو متعلق به انگستان ( لندن و دهلي) رضا شاه را زير شديدترين انتقادها قرار داده و سعي در بدنام كردن او داشتند تا به اين ترتيب نظر مقاماتي را كه هنوز هواخواه وي بودند تغيير دهند و راه را براي اسارتش هموار سازند، تازه وي؛ آن هم از طريق نزديكان خود اطلاع يافت كه سربازان كه همگي وظيفه و از شهرهاي دور افتاده و روستا ها بودند از هشتم شهريور كه آنان را از پادگانها بيرون كرده اند در خيابانها و جاده ها گرسنه مانده و با پاي پياده به زادگاههاي خود باز مي گردند و قسمتي از سلاحهاي سبك و فشنگ از انبارهاي اسلحه سرقت شده و به اشرار فروخته مي شود!. رضا شاه كه هنوز نمي دانست انگلستان و شوروي بركناري ، تبعيد و اسارت او را از شرايط تغييرناپذير براي ترك مخاصمه مطرح كرده اند با دريافت خبر آوارگي سربازان از اطرافيانش، بار ديگر خشمگين شد و غافل از اين كه آوارگي خود او، بسان سربازان ، مطرح است عصا بر زمين مي زد و تاكيد برتسريع تشكيل دادگاه نظامي زمان جنگ (معروف به محكمه حرب) با حضور شخص خود داشت تا ژنرالهايي كه سربازان پادگانها را مرخص كرده بودند محاكمه و اعدام شوند. تنها خبر رسمي كه در اين روز به رضا شاه دادند تا اعصابش را خرابتر كنند و جرات را از او بگيرند ادامه بمباران شهرهاي شمالي توسط هواپيما هاي شوروي و پيشروي واحدهاي نظامي انگلستان به داخل كشور بود. رضا شاه هنوز نمي دانست كه لشكر 7 پياده كرمان حاضر به ترك پادگان نشده و خود را براي نبرد با يك تيپ هندي كه تا 107 كيلومتري جنوب اين شهر پيش آمده بود آماده كرده و اين تيپ از بيم مقابله، در جلگه « راين Rayen » و دامنه كوه هزار دست به سنگربندي زده است؛ لشكر خوزستان بدون توجه به بخشنامه «نخجوان ـ رياضي» با نيروهاي متجاوز انگليسي درگير شده و زد و خورد ادامه دارد ؛ لشكر تبريز هم به دو قسمت شده ؛ قسمتي با توپخانه لشكر از بيراهه براي دفاع از تهران روانه پايتخت شده و قسمت ديگر ترجيح داده كه به جاي تسليم شدن به نيروهاي شوروي، به تركيه «بي طرف» عقب نشيني كند . رضا شاه همچنين خبر نداشت كه زير گوش او، در تهران ، خلبانان پايگاه قلعه مرغي كه بر ضد فرمانده سابق خود كه به آنان دستور رفتن به منازلشان را داده بود شورش كرده بودند و تعداد ديگري از هواپيماها را در «يافت آباد» فرود آورده و زير درختها استتار كرده بودند تا به موقع استفاده كنند. ولي اين خبر را كه براي هر ايراني تاسف آوراست به رضا شاه داده بودند كه در پي مرخص شدن سربازان لشكر فارس، بعضي از عشاير منطقه در اين لحظات حساس ، ميهندوستي را رها ساخته، اسلحه برداشته و درصدد حمله به شهرها و روستاها و كاروانها بر آمده اند ولي برايش تحليل نكرده بودند كه اين عمل به تحريك عوامل خارجي( انگلستان ) صورت گرفته كه سران ايلها را تطميع كرده بودند. رضا شاه موفق نشده بود ريشه ايلخان بازي را در عشاير كه يك مسئله عمومي ايران از زمان مغولها بود كاملا قطع كند . كارشناسان نظامي بي طرف و نگارندگان تاريخهاي نظامي به صراحت نوشته اند كه اگر خيانت اواخر اوت در ايران صورت نگرفته بود، در آن زمان شوروي و انگلستان آن نيروي اضافي را نداشتند كه بتوانند از عهده ارتش ايران كه با انضباط سخت آموزش ديده بود برآيند، زيرا كه شوروي در برابر آلمان حالت دفاعي توام با عقب نشيني در پيش گرفته، لنينگراد به محاصره آلماني ها افتاده و انگلستان در شمال آفريقا و اروپا با آلمان و در خاور دور با ژاپن درگير بود و تكنولوژي نظامي تا آن حد پيشرفته نبود كه ايران فاقد آن باشد و در آن زمان حتي ايران اگر مي خواست مي توانست به سرزمين هاي مجاور خود كه جز تركيه و افغانستان، زير سلطه قدرتهاي اروپايي بودند تعرض كند. چرچيل در خاطرات خود اعتراف كرده است كه براي حمله به ايران، با زحمت بسيار توانسته بود 3500 تا 5000 سرباز عمدتا هندي جمع آوري كند!!.

 

1332ش:يازدهم شهريور 1332 سازمان شهرباني دولت زاهدي (معروف به دولت كودتا) تصميم گرفت كه آن دسته از افسران اين سازمان را كه از دكتر مصدق و نهضت ملي هواداري كرده بودند و شهرت ناسيوناليستي داشتند، ولي دليل محكمي براي زنداني كردنشان وجود نداشت اخراج و يا در اختيار وزارت كار قرار دهد كه چنين شد.

هفت سال بعد، همين شهرباني (پليس كشور) مجبور شد كه براي اصلاح كلانتري ها و امنيت شهر ها همان افسران را كه غيرنظامي شده بودند با همان درجه هايي كه در اواخر حكومت دكتر مصدق داشتند به خدمت پليس بازگرداند و بسياري از آنان که در دوران بيکاري، از دانشکده حقوق دانشگاه فارغ التحصيل شده بودند در راس كلانتريهاي تهران ظاهر شدند و دفعتا روساي كلانتري هاي پايتخت كه قبلا سرهنگها بودند، سروانها و ستوانها (عقب افتاده از ترفيع) شدند و شهر را اصلاح كردند و به عربده كشي ها، جاهل بازي ها و باج خوري ها كه پس از براندازي 28 مرداد (به دليل شركت اين قبيل افراد در كار براندازي) شدت يافته و به صورت امري عادي درآمده بود پايان دادند.

همين افسران پس از انقلاب، در زمان دولت موقت، مقامات تراز اول شهرباني كشور را بر عهده گرفتند و پليس ازهم پاشيده را احياء کردند.

 

سرهنگ ايزدپناه

 

1978م:دوم سپتامبر 1978 (در آن سال مصادف با 11 شهريور 1357 و سال انقلاب) كه تظاهرات در بسياري از نقاط ايران ادامه داشت، «هوا گوفنگ» صدر كميته مركزي حزب كمونيست و رئيس شوراي وزيران چين (رئيس دولت) كه به ايران آمده بود با شاه ديدار و گفتگو کرد كه مورخان، آن را يك گاف سياسي رهبر وقت چين (جانشين مائو) نوشته اند. "هوا Hua Guofeng" هنگامي با شاه ملاقات کرد که سران دولتهاي ديگر از تماس مستقيم با او ابا و اکراه داشتند.

«هوا» در نطقي در تهران گفته بود كه چين دوران انقلاب را پشت سر نهاده و گام به دوران سازندگي گذارده و نياز به صلح و مسالمت دارد تا خود را بسازد. وي گفته بود كه وجود يك چين نيرومند به سود همه كشورهاي كوچك و ضعيف جهان است كه تاكنون يار و ياور نداشته اند. «هوا» ضمن ستايش از خدمات ايران باستان به تمدن جهان و اشاره به گذشته با عظمت ايرانزمين گفته بود كه در اين عصر، تعرض قدرتهاي بزرگ به كشورهاي كوچك به سود بزرگها نخواهد بود زيرا كه مقاومت ملتها در برابر آنها بيشتر مي شود.

بعدا به اين ديدار «هوا» كه احتمال بهره برداري شاه به سود خود از آن مي رفت ايراد گرفته شد كه «هوا» پاسخ داده بود كه ترتيب ديدار پيش از تشديد انقلاب داده شده بود، تشريفاتي بود و او قصد مداخله در انقلاب را نداشت.

 

 

هوا گوفنگ Hua Guofeng که در نيمه اوت 2008 در هشتاد و هفت سالگي درگذشت پس از بازگشت از ايران، ديري نپاييد که سمتهاي حزبي و دولتي خود را يکي پس از ديگري ازدست داد و قدرت عملا به دنگ شيائو منتقل شد که معمار تحولات اقتصادي چين عنوان گرفته است. هوا آخرين سمت حزبي اش را در سال 1981 از دست داد و از آن پس عملا خانه نشين شده بود. وي از 15 سالگي به انقلاب کمونيستي چين پيوسته بود. دولت چين بيستم اوت 2008 اعلاميه درگذشت "هوا" را منتشر ساخت.

 

1357ش:يازدهم شهريور 1357 و در جريان انقلاب، جبهه ملي ايران كه حيات تازه يافته بود اعلام كرد كه يك حزب نيست بلكه سازماني سياسي و فراگير است كه فعلا احزاب ايران، ملت ايران، جامعه سوسياليستها و ... هسته مركزي اش را تشكيل مي دهند و خواهان تحقق آرزوهاي ملي ايرانيان از جمله تامين آزادي، دمكراسي، عدالت اجتماعي و رفاه عمومي است.

در اين اعلاميه تاکيد شده بود که تنها افراد و احزابي مي توانند در اين جبهه فعاليت كنند كه سابقه ضديت با نهضت ملي و افكار دكتر مصدق را نداشته، و صادقانه آماده خدمت به ميهن و هموطنان باشند.


1358ش:آيت الله خميني ضمن بيانات مبسوطي در اجتماع مردم عجبشير و جوانرود كه در شماره 15942 روزنامه اطلاعات (شهريور 1358) منعكس است گفته بود كه اختلافي بين شيعه و سني نيست و آنها كه با اسلام مخالفند، اختلاف بين شيعه و سني را عنوان مي كنند. اهل تسنن هم داراي چهار مذهبد.

وي افزوده بود كه همه مسلمانان تابع احكام قران هستند و در اسلام گروه و نژاد مطرح نيست.

 

1359ش:آيت الله دكتر بهشتي در مصاحبه اختصاصي با روزنامه اطلاعات كه در شماره دهم شهريور 1359 آن روزنامه منعكس شده است گفته بود كه دادگاههاي انقلاب بايد هرچه زودتر به دارايي افراد كه از راه حرام به دست آمده است رسيدگي كنند (لحن كلام بگونه اي است كه توصيه بر تداوم اين كنترل قضايي دارد).

وي در اين مصاحبه نظرات خود را که عمدتا زمينه اقتصادي دارند اعلام داشته بود كه خلاصه برخي نكات آن از اين قرار است:

ــ صنايع مادر و بازرگاني خارجي بايد دولتي باشند (تا هیچ مقامی متهم به واگذاری خارج از ضوابط نشود).

ــ کارخانه ها و موسسات بزرگ را (که خارج از مقوله صنایع مادر هستند) مي توان به صورت تعاوني اداره کرد. اگر تعاوني ها تقويت شوند بخش خصوصي (سرمايه داران انفرادي) فرصت و زمينه بادکردن (بزرگتر شدن) به دست نمي آورند.

ــ نيمي از اموال كساني كه ماليات نداده اند متعلق به دولت است.

ــ اموال رباخواران بايد مصادره شود (به جامعه و نماينده آن دولت داده شود).

ــ اموال كساني كه از راه بند و بست با مقامات دولتي صاحب كارخانه و ... شده اند مال خودشان نيست و متعلق به بيت المال است.

ــ كساني كه از راه فروش اراضي موات (بلا استفاده) صاحب ثروت شده اند اين ثروتشان حرام است.

ــ عموم مردم بايد امكان كار و فعاليت داشته باشند و ....

 

2003م:تفسير هاي اول و دوم سپتامبر 2003 روزنامه ها در گوشه و كنار جهان درباره قتل آيت الله محمد باقر حکيم و اوضاع عراق بود. برخي مفسران نوشته بودند كه اين روزها روش تهيه و انتشار اخبار مربوط به رويدادهاي عراق به گونه اي است كه نشان مي دهد هدف، گسترش اختلافات مذهبي در عراق است. اين مفسران در اين موضوع متفق القول بودند كه اگر اختلافات مذهبي مردم عراق شدت يابد نه تنها برقراري امنيت در آن كشور به اين زودي و آساني امكان پذير نمي شود، بلكه دامنه اين اختلافات به كشورهاي همسايه و سراسر منطقه گسترش خواهد يافت. اين دسته از مفسران در عين حال ابراز نظر كرده بودند كه قاعدتا 45 سال حكومت ناسيوناليستها و چپها بر عراق بايد تعصبات مذهبي قديم را در اين كشور به گونه اي چشمگير كاهش مي داد.

 

محمد باقر حكيم


1937م:بارون پير دو کوبرتين Baron Pierre de Coubertin احياء کننده مسابقه هاي پهلواني المپيک دوم سپتامبر سال 1937 در 74 سالگي درگذشت. وي که متعلق به يک خانواده از اشراف فرانسوي بود در نطقي که در 1892 در دانشگاه سوربن ايراد کرد پيشنهاد کرد که مسابقه هاي المپيک که بيش از 14 قرن پيش از آن به تصميم يک امپراتور مذهبي روم ممنوع شده اند از سر گرفته شوند، زيرا که وزرش عامل تندرستي است و مسابقه هاي جهاني ورزشي باعث نزديک شدن ملت ها به يکديگر و ايجاد يک محيط مسلمت آميز در جهان خواهد شد. وي سپس به ذکر تاريخچه و هدف يونانيان پاستان از ابداع اين بازي ها پرداخت.

انتشار اظهارات بارون دو کوپرتين در جرايد سبب شد که هواداران احياي اين بازيها به مساعي او به پيوندند و بر اثر فشار و تبليغ اين گروه، نمايندگان 9 کشور در سال 1894در پاريس گرد آيند و در اين زمينه مذاکره کنند. احياي مسابقه هاي جهاني المپيک در اجلاس دوم که در سال 1896 برگزارشد به تصويب رسيد.

پس از احياي المپيک، بارون دو کوبرتين از سال 1896 تا 1925 به مدت 29 سال رئيس کميته برگزار کننده اين مسابقات بود.

 

بارون دو كوبرتين


2004م:دوم سپتامبر 2004 چاپ دوم و ترجمه اسپانیایی تالیف چهار جلدی تاریخ رسانه ها به توزیع داده شد. از مندرجات این کتاب چنین بر می آید که ایران تنها کشور جهان است که نظامنامه روزنامه نگاری ندارد. نظام روزنامه نگاری متفاوت از قانون مطبوعات است و نیازی به تصویب آن در پارلمان نیست. کارشناسان این پیشه آن را تدوین و پس از تایید صنف، جهت تصویب به شورای عالی فرهنگ و یا هیات وزیران می دهند. ایران معاصر از سال 1215 هجری خورشیدی (173 سال پیش) دارای روزنامه «کاغذ اخبار» و از 159 سال پیش (1229 هجری خورشیدی) روزنامه وقایع اتفاقیه داشته است. وطن ما در عهد باستان هم پس از امپراتوری روم، دومین کشوری بود که روزنامه منتشر می کرد و نسخه های کارنامک = روزنامک اردشیر پاپکان سند تاریخ نویسی است.


1870م:دوم سپتامبر سال 1870، يك روز پس از شكست فرانسه از آلمان در جنگ "سدان Sedan"، دولت آلمان ابر قدرت جهان شد و انگلستان دوم و روسيه به رديف سوم پايين رفت و دوران دسته بندي نيروهاي رقيب بر سر بلعيدن سرزمينهاي قاره هاي دوردست آغاز شد كه تا جنگ جهاني اول ادامه يافت. نيروهاي فرانسه پس از 44 روز دفاع در برابر سربازان مهاجم آلماني به فرماندهي مارشال مولتكه Moltke در سدان، در اول سپتامبر شكست خوردند و تسليم نيروهاي برتر آلمان شدند. دوم سپتامبر بيسمارك به چادر لويي ناپلئون رفت و او را با سه ژنرال ارتش فرانسه نزد قيصر برد و لوئي با بر زمين افكندن شمشيرش، تسليم شد. قبلا صد هزار نظامي فرانسوي تسليم شده بودند. با وجود اين، چهار ماه و 16 روز طول كشيد تا نيروهاي آلمان به ورساي فرانسه رسيدند، زيرا گارد ملي (ارتش مردمي) فرانسه، خود را با شتاب تمام بسيج كرده و بطور غير منظم دست به مقاومت زده بود و نيروهاي آلمان مجبور شده بودند كه نخست با جنگ غير منظم كه برايشان بسيار دشوار بود، آشنا شوند و سپس بجنگند. در ورساي، ويلهلم در اتاق امپراتوران فرانسه ايجاد امپراتوري آلمانيها را كه رايش (رايخ) يا رايك Reich نام نهاد, اعلام كرد و خود را قيصر آن ناميد و به اين ترتيب بيسمارك معمار اين امپراتوري به هدف خود رسيد. از سوي ديگر، فرانسويان روز چهارم سپتامبر - دو روز پس از تسليم شدن لويي ناپلئون، بار ديگر درپاريس نظام جمهوري برقرار كردند و نظامات انقلاب فرانسه را پس از 80 سال، دوباره به اجرا گذاردند و دست به دستگيري و اعدام و مصادره اموال كساني زدند كه آنان را خائن به وطن و روح انقلاب مي دانستند و ....

 

1879م:دوم و طبق بعضي اسناد سوم سپتامبر 1879 يعقوب خان از اميران ضد انگليسي افغان (و بناچار هوادار روسيه) پس از تصرف كابل دست به قتل عام انگليسي هاي مقيم اين شهر زده بود و «سر پير كاواناري Sir Pierre Cavagnari» نماينده تام الاختيار انگلستان در افغانستان يكي از اين مقتولين بود. امير يعقوب خان به تحريك دولت مسكو و دريافت وعده هرگونه كمك از اين دولت پس از يك ماه محاصره، شهر كابل را كه در دست يك خان دست نشانده لندن بود تصرف كرده بود. با اين قتل عام، پيمان صلح «گندمكGandomak» ميان دولت لندن و افغانها عملا برهم خورد. سپس يحيي خان پسر امير يعقوب خان دست به محاصره شهر قندهار زد تا پادگان انگليسي آنجا را خلع سلاح كند. سياست انگلستان در آن زمان بر اين مدار بود كه قندهار و كابل تحت يك لوا و حكمران نباشند و همه تلاش خود را بكار مي برد تا ميان پشتونها تفرقه باشد (جداكردن و تقسيم پشتونها با خط مرزي «دوراند» ميان دو دولت، در اجراي همين سياست بود كه يك مسئله دائمي ميان پاكستان و افغانستان شده است).

دولت انگلستان هنگامي كه قندهار را در محاصره يحيي خان ديد، سپاهي را به فرماندهي ژنرال "فردريك رابرتز" روانه قندهار كرد. اين سپاه يحيي خان را مجبور به عقب نشيني به كوهستان كرد و عبدالرحمن خان نوه دوست محمد خان را كه از منافع انگلستان حمايت مي كرد و برضد روسيه بود، در كابل به اميري رساند.

همين رقابت شديد 90 ساله لندن و مسكو بر سر افغانستان بود كه انگلستان با تهديد نظامي و اعزام ناوگان به بوشهر، خارك و خرمشهر دولت وقت ايران را مجبور به تخليه شهر هرات و مناطق غربي افغانستان كرد و يك قطعه اصلي خاك ميهن ما و يكي از يادگارهاي فرهنگ و ادب ايراني را پس از هزاران سال از آن جدا ساخت. رقابت لندن و مسكو بر سر افغانستان تا سال 1919 كه انگلستان به دليل كمونيست شدن روسيه و قطع رقابت (بطور موقت) و نيز تاسيس جامعه ملل، استقلال افغانستان را برسميت شناخت ادامه داشت و بعدا به صورتي ديگر درآمد. اين بار انگليسي ها دولت واشنگتن را تحريك به مداخله كردند كه به تدريج رنگ «ناتو» به خود گرفته است. با ايجاد سازمان همكاري شانگهاي، تحولات اخير در مسكو ، تشديد زد و خوردهاي افغانستان و وقوع تغييرات دولتي در پاكستان بعيد نيست كه عناصر تازه اي وارد مسئله افغانستان شود و ....

 

Sir Pierre Cavagnari


1945م:با اين كه سه هفته از تسليم شدن ژاپن گذشته بود و نيروهاي آمريكايي آن كشور را عملا اشغال كرده بودند، قرارداد تسليم رسمي ژاپن پيش از ظهر دوم سپتامبر سال 1945 (روزي چون امروز) طي مراسمي در كشتي جنگي آمريكايي "ميسوري" كه در آبهاي خليج توكيو لنگر انداخته بود به امضاي نمايندگان دولت ژاپن رسيد.

در اين مراسم كه بيش از 20 دقيقه طول نكشيد، ژنرال مك آرتور در نطقي اظهار اميدواري كرده بود كه دنياي آينده بدون جنگ و خونريزي باشد و كشورهاي درگير در جنگ جهاني دوم، اعم از غالب و يا مغلوب، جنگ را پشت سر بگذارند و آن را بفراموشي بسپارند و زندگاني را از سر گيرند. مک آرتور گفت که اميد صادقانه او و نوع بشر است که دنياي بهتري از ميان کشتارها و ويرانگري هاي گذشته سر بلند کند - دنيايي بدون ترس که در آن شئون انسانها رعايت شود.

در همين مراسم اعلام شد كه امپراتور ژاپن ژنرال مك آرتور را به عنوان سرفرمانده نيروهاي اشغال كننده ژاپن (عملا حکمران اين کشور) پذيرفته است. مک آرتور روز پيش از اين، قدم به خاک ژاپن نهاده بود.

 

مک آرتور و قرارداد تسليم ژاپن

 

1945م:دوم سپتامبر 1945 دكتر "هو شي مين" رهبر مردم ويتنام استقلال اين كشور را اعلام داشت. از آن پس ويتنامي ها اين روز را به عنوان روز ملي خود رعايت مي كنند. «هو» 24 سال بعد در چنين شبي (دوم سپتامبر 1969) در 79 سالگي درگذشت. به اين صورت سالروز اين ضايعه مصادف با سالروز اعلام استقلال ويتنام است كه خود او آن را اعلام داشته بود.

هوشي مين از مردان بزرگ سده بيستم يكي از اعضاي موسس حزب كمونيست فرانسه بشمار مي رود. وي همچنين در سال 1925 به شوروي رفته بود تا به كار پياده كردن نظام سوسياليستي در اين اتحاديه كمك كند و در سال 1930 در زماني كه در چين به سازماندهي كمونيستهاي اين كشور كمك مي كرد حزب كمونيست ويتنام را هم تاسيس كرد. آنگاه به فكر پايان دادن به استعمار فرانسه بر ويتنام، وطن خود، افتاد و سازمان "ويت مين" مركب از كمونيستها و ناسيوناليستهاي ويتنامي را تشكيل داد. نيروهاي هوشي مين سه قدرت وقت ـ ژاپن، فرانسه و آمريكا را شكست دادند و به همه هدفهايي كه رهبرشان اعلام كرده بود رسيدند.


1953م:دوم سپتامبر (12 شهريور) زادروز پارسي (تاجيك) بزرگ، احمدشاه مسعود است كه در سال 1953 (15 روز پس از براندازي 28 امرداد 1332) به دنيا آمد و نهم سپتامبر 2001 (دو روز پيش از رويدادهاي 11 سپتامبر در آمريكا) با انفجار بمبي كه در دوربين عكاسي يك مصاحبه گر رسانه كارگذارده شده بود در ايالت تخار افغانستان كشته شد و ماه بعد نيروي نظامي آمريكا وارد افغانستان شد كه هنوز در آنجاست.

احمدشاه مسعود يك ناسيوناليست مسلمان بود كه همانند پدرش سرهنگ دوستمحمدخان آرزو داشت پارسيان بار ديگر يكپارچه شوند - دست كم از طريق وحدت فرهنگي. او با مداخله خارجي در افغانستان مخالف بود و آن را عامل سيه روزي مي دانست و برپايه همين اعتقاد با مداخله شوروي در افغانستان مبارزه كرد و پس از خروج شوروي از افغانستان وزير دفاع اين كشور شد و بعد فرمانده ايستادگي مسلحانه در برابر طالبان كه آنان را هم عامل عقب ماندگي مي دانست. مسعود بارها از تلاش دکتر محمد مصدق به ملي كردن نفت ايران و طرد نفوذ بيگانه تجليل كرده آن را در رديف بپاخيزي پدرخود و تاجيكان در فرارود در نيمه اول قرن 20 بر ضد شوروي خوانده بود.

در پنجاه و پنجمين زادروز احمدشاه مسعود، اصحاب نظر با توجه به افزايش ديدارهاي سران سه دولت پارسي زبان (ايران، تاجيکستان و افغانستان) تحقق آرزوي مسعود را بعيد نمي دانند و مي گويند که همکاري ها و همبستکي فرهنگي ايران و تاجيکستان به اوج خود نزديک مي شود. اين اصحاب نظر در عين حال تاجيکستان را يکي از معدود کشورهاي بي دشمن جهان دانسته و گفته اند که در اوت 2008 رهبر چين در شهر دوشنبه با اشتياق تمام قراردادهاي متعدد با امامعلي رحمان رهبر تاجيکستان امضا کرد که اجراي آنها به رشد و پيشرفت تاجيکستان خواهد انجاميد.

 

احمدشاه مسعود

 

1987م:دوم سپتامبر سال 1987 محاکمه يک جوان 19 ساله آلماني به نام ماتياس روست Mathias Rust که سه ماه و نيم پيش از آن ( 19 ماه مه) با يک هواپيماي يک موتوره سسنا از مرز شوروي گذشته و پس از 640 کيلومتر پرواز در آسمان اين اتحاديه در ميدان سرخ مسکو فرود آمده بود در يک دادگاه اين شهر آغاز شد. ماتياس اين هواپيماي کوچک را کرايه کرده بود و از هلسينکي پايتخت فنلاند به پرواز در آمده بود.

پرواز اين هواپيما از مرز تا کنار ديوارهاي کرملين که ضعف شوروي را منعکس کرده بود باعث شگفتزدگي جهانيان شد که با ياد آوردن موضوع ساقط کردن هواپيماي جاسوسي " يو _ 2 " آمريکا و جت مسافربر پرواز 007 کره جنوبي، دفاع شوروي را خلل ناپذير مي پنداشتند. ضعف شوروي در آن روز ناشي از نداشتن وسائل ره گيري و دفاع هوايي نبود، بلکه در بي اعتنايي و سهل انگاري کارکنان مربوط بود که نشان مي داد نظام موجود آن کشور به دليل کاهش انگيزه و عدم دلسوزي ملي در يک رخوت و سستي قرار گرفته است و ....

از اين رويداد هرکس بر پايه منافع خود استفاده کرد؛ ازجمله گورباچف رهبر وقت آن را بهانه قرارداد و مارشال سرگي سوکولف وزير دفاع شوروي، و همچنين فرمانده نيروي هوايي آن اتحاديه را که از مخالفان برنامه هايش بودند برکنار ساخت و "ياسف" از دست پروردگانش را وزير دفاع کرد. با برکنار شدن سوکولف راه بر گورباچف براي اجراي برنامه هاي خود تا فروپاشي شوروي (از درون) باز شد.

"ماتياس" جوان که سهم بزرگي در فروپاشي يک امپرتوري بزرگ دارد پس از محاکمه به جرم نقض حريم شوروي به زندان محکوم شد که پس از 14 ماه و 14 روز، مشمول آزادي مشروط !!! قرار گرفت و رها شد و به وطن بازگشت. بايد دانست که شنيدن آزادي مشروط يک خارجي محکوم، به ندرت در شوروي به گوش خورده بود.

 

 

2003م:فرانك مك دونالد 107 ساله كه در اوت 2003 در تاسمانيا در گذشت يكي از چند نظامي بازمانده از جنگ جهاني اول بود كه تا آن تاريخ زنده مانده بودند. به خواست انگلستان، فرانك با واحد خود در سال 1916 بر ضد آلمان، در خاک فرانسه وارد جبهه جنگ شده بود و در 1917 ده بار در جبهه بلژيك از مرگ رهايي يافته بود. وي در سال 1918 و در پي عقب نشيني آماني ها با درجه سرجوخگي با گردان 40 پياده استراليا قدم به خاك آلمان گذارده بود. در جريان جنگ، غرش توپها به شنوايي فرانک آسيب رسانده بود كه از آن پس درمان نشد.

 

فرانك در 1918

 

31: برخي از مورخين امروز ( دوم سپتامبر سال 31 پيش از ميلاد)را روز پايان جنگ دريايي "آكتيوم" در مديترانه که ناوگان مشترك كلئوپاترا و ماركوس آنتونيوس از ناوگان اصلي روم شكست خوردند نوشته اند زيرا که پس از فرار کلئوپاترا و در پي او مارکوس از صحنه جنگ ، اين نبرد ميان نيروهاي دو طرف ادامه يافته بود . اين، يك جنگ داخلي رومي ها بود. پاره اي از مورخين، تاريخ وقوع آن را سوم سپتامبر نوشته اند.

1666: حريق گسترده لندن موجب سوختن 13 هزار ساختمان در اين شهر شد.

1898: تصرف مجدد سودان توسط نيروهاي انگليسي در جنگ "ام دورمان". ژنرال كيچنر در اين جنگ نيروهاي انگليسي را فرماندهي مي كرد.

1839: هنري جورج اقتصاد دان امريکايي و مولف " پيشرفت و فقر " که در زمينه اصلاحات ارضي نظر داده است به دنيا آمد.



ادامه مطلب

2017-07-08  توسط sotitr  |

 

نامه به معاويه اندرز دادن به دشمن


ترجمه فارسی نهج البلاغه به معاويه
از نامه‏هاي آن حضرت عليه‏السلام است به معاويه (در اندرز به او): پس از حمد خدا و درود بر پيغمبر اکرم، خداوند سبحان دنيا را براي آخرت قرار داده، و (با اينکه به آشکار و نهانها دانا است) اهل دنيا را در آن بيازمود تا بداند (به ديگران هويدا سازد) که کردار کدامين ايشان نيکوتر است، و ما براي دنيا آفريده نشده و به کوشش در (کار) آن مامور نگشته‏ايم (اگر چه هر کس براي طلب روزي ناچار مي‏کوشد، ولي اصل کوشش در کار آخرت است) و ما را به دنيا آورده‏اند که با آن آزمايش شويم (تا نيکوکار و بدکار آشکار شوند) و خداوند مرا به تو و تو را به من مبتلي ساخته و آزمايش نموده و يکي از ما را حجت ديگري قرار داده است (مرا بر تو حجت گردانيده، يا آنکه هر يک را بر ديگري حجت قرار داده و معاويه نيز بر آن حضرت حجت بوده که اگر درصدد دفع فساد او برنمي‏آيد بازخواست مي‏شد) پس براي دنياطلبي به تاويل قرآن شتافتي (از معني حقيقي آن چشم پوشيده به انديشه نادرست خود به مردم فهماندي، چنانکه به اهل شام مي‏گفت: من متصدي امر عثمان هستم و خداوند در قرآن کريم س 17 ي 33 فرموده: و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا يعني کسي که به ستم و ناحق کشته شود، ولي و وارث او را مسلط گردانيديم تا کشنده را به قصاص رسانده از او انتقام کشد و از من چيزي (خون عثمان را) خواستي که دست و زبانم جنايت و گناهي مرتکب نشده (نه او را کشتم و نه به کشتنش دستور دادم) و تو با اهل شام مرا بخوان عثمان گرفتيد، و برانگيخت فهميده شما نادانتان و ايستاده شما نشسته‏تان را (با چنين سخنان نادرست يکديگر را بر من شورانديد) پس درباره خود از خدا بترس، و با شيطان ايستادگي کرده مهارت را از چنگش بيرون کن، و رو به آخرت آور که راه ما و تو است (همه به آن راه خواهيم رفت) و بترس از اينکه خداوند از جانب خود تو را به بلاي شتابنده گرفتار نمايد که به اصل و بنيانت رسيده و عقبت را ببرد (چنان بلائي که از تو و نسلت اثري باقي نگذارد، در قرآن کريم س 6 ي 45 مي‏فرمايد: فقطع دابر القوم الذين ظلموا يعني دنباله گروه ستمکار بريده شد. اشاره به اينکه نسل ايشان باقي نماند) من براي تو به خدا سوگند ياد مي‏کنم سوگندي که دروغ در آن راه ندارد که اگر مقدرات گردآورنده من و تو را به هم رساند همواره با تو مي‏مانم (حتي يحکم الله بيننا و هو خير الحاکمين س 7 ي 87 يعني) تا خدا بين ما حکم کند (تو را به کيفر ظلم و ستم که کرده‏اي برساند) که او بهترين دادرسان است. متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ کِتابٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ ) إِلى ‏مُعاوِيَةَ: أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحانَهُ ‏جَعَلَ‏ الدُّنْيا لِما بَعْدَها، وَ ابْتَلى فِيها أَهْلَها، لِيَعْلَمَ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا، وَ لَسْنا لِلدُّنْيا خُلِقْنا، وَ لا بِالسَّعْىِ فِيها أُمِرْنا، وَ إِنَّما وُضِعْنا فِيها لِنُبْتَلى بِها، وَ قَدِ ‏ابْتَلانِى‏ بِکَ وَ ابْتَلاکَ بِى، فَجَعَلَ أَحَدَنا حُجَّةً عَلَى الاخَرِ، ‏فَعَدَوْتَ‏ عَلَى طَلَبِ الدُّنْيا بِتَأْوِيلِ الْقُرانِ، وَ طَلَبْتَنِى بِما لَمْ تَجْنِ يَدِى وَ لا لِسانِى، وَ عَصَبْتَهُ أَنتَ وَ أَهْلُ الشّامِ بِى، وَ ‏أَلَبّ‏ عالِمُکُمْ جاهِلَکُمْ وَ قائِمُکُمْ قاعِدَکُمْ. فَاتَّقِ اللَّهَ فِى نَفْسِکَ، وَ نازِعِ الشَّيْطانَ ‏قِيادَکَ‏، وَ اصْرِفْ إِلَى الاخِرَةِ وَجْهَکَ، فَهِىَ طَرِيقُنا وَ طَرِيقُکَ، وَ احْذَرْ أَنْ يُصِيْبَکَ اللَّهُ مِنْهُ بِعاجِلِ ‏قارِعَةٍ ‏تَمَسّ‏ ‏الْأَصْلَ‏، وَ تَقْطَعُ ‏الدَّابِرَ، فَإِنِّى ‏أُولِى‏ ‏لَکَ‏ ‏بِاللَّهِ‏ ‏أَلِيَّةً غَيْرَ فاجِرَةٍ، لَئِنْ جَمَعَتْنِى وَ إِيَّاکَ جَوامِعُ الْأَقْدارِ لا أَزالُ ‏بِباحَتِکَ‏ ‏حَتّى ‏يَحْکُمَ‏ ‏اللَّهُ‏ ‏بَيْنَنا ‏وَ ‏هُوَ ‏خَيْرُ ‏الْحاکِمِينَ‏.

ادامه مطلب

2017-07-06  توسط sotitr  |

 

رنجش از ياران سست


ترجمه فارسی نهج البلاغه

رنجش از ياران سست

تفسير عمومي خطبه‏ي بيست و پنجم اين خطبه را پس از جنگهاي صفين و داستان حکمين فرموده است. ما هي الا الکوفه اقبضها و ابسطها ان لم تکوني الا انت تهب اعاصيرک فقبحک الله (براي من جز کوفه نيست که در سلطه‏ي من قرار گرفته قبض و بسط آن را در اختيار دارم. اگر اي کوفه، براي من چيزي نباشد جز تو، در حالي که بادهاي برهم زننده در تو مي‏وزد، خدا زشتت کناد.) چه کند رهبر جامعه‏اي که همواره بادهاي آراء و عقايد متضاد و گوناگون در جو آن وزيدن مي‏گيرد؟ حقيقت امر اينست که هيچ عامل بردگي روحي براي نوع بشر جز خودخواهي‏ها و مطلق‏نگريهاي او درباره‏ي خويشتن، وجود ندارد. اين عامل بردگي از بعد منفي مختصات انساني روييده مي‏شود. بعد منفي مختصات انساني عبارت است از اينکه مختصي را که براي خود اثبات مي‏کند، فورا آن را از ديگري نفي مي‏کند. از (اينکه من مي‏انديشم)، يک نتيجه‏ي لازم و فوري بيرون مي‏آورد که (پس تو نمي‏انديشي) ناميده مي‏شود. (من آن موضوع را مي‏خواهم)، (پس تو آن موضوع را نمي‏خواهي يا نبايد بخواهي) اين مثبتهايي که در (من هستم) خلاصه مي‏شود (پس تو نيستي) را نتيجه مي‏دهد. اگر اين تلازم مثبت و منفي را در وضع رواني بشري دقيقا درک کنيم، علت ضرورت شمشير در بالاي سر افراد جامعه را دريافته‏ايم. حال اين نتيجه را در دست داريم که چون هر مختصي که براي يک انسان اثبات مي‏شود، موجب نفي همان مختص از انسان ديگر تلقي مي‏گردد، لذا براي اثبات همان مختص براي انسان ديگر احتياج به شمشير داريم. من از احساس بردگي ناراحت مي‏شوم، تو از احساس بردگي که مورد خواست من است، ناراحت نيستي يا ناراحت مباش!!! من داراي شخصيتم و هيچ اهانتي را درباره‏ي شخصيتم نمي‏پذيرم، در آن صورت که من مي‏خواهم شما يا داراي شخصيت نيستيد و يا از اهانت نبايد دلگير شويد!!! بلي اينست تکامل انساني که با گذشت قرون و اعصار نصيبش گشته است: من داراي اين مختص هستم، اما دارا بودن شما اين مختص را بستگي دارد به اينکه من بخواهم!!! چشم باز و گوش باز و اين عما حيرتم از چشم‏بندي خدا!! اگر نوع انساني ضررها و تباهي‏هاي اين درد بنيان‏کن (من هستم) (پس تو نيستي) را نديده بود و در اين بيماري مشغول جان‏کندن بود. اميدي بر آينده‏ي اين نوع بود که بنشينيم و بگوئيم: اميدواريم در آينده به وسيله‏ي تجربه‏هاي عيني و مشاهده‏ي ضررها و تباهي‏ها، از اين راه که تا کنون پيش گرفته بود، برگردد. در آن موقع هيچ فرد و جامعه‏اي از (من مي‏خواهم) (پس تو نبايد بخواهي) را نتيجه نخواهد گرفت و همه‏ي من مي‏خواهم‏ها به ما مي‏خواهيم‏ها مبدل خواهد گشت. در آن دوران منظومه‏ي شمسي ما گلباران خواهد شد. تندر جانکاه توپها و تانکها و هواپيماها جاي خود را به ترانه‏هاي روح‏افزاي محبت و برادري و خواهري که همه‏ي بشريت را در يک خانواده متشکل ساخته است، خواهد داد. در چنان روزي که من هستم‏ها به ما هستيم‏ها و من مي‏خواهم‏ها به ما مي‏خواهيم‏ها مبدل خواهد گشت، هر کس دست از پا خطا کند و اگر چه در حال خواب بگويد: من هستم يا من مي‏خواهم، فورا با يک آمبولانس مجهز روانه‏ي تيمارستان خواهد گشت و يا او را به دوزخي خواهند فرستاد که چنگيز و نرون و آتيلا و تيمور لنگ و هيتلر در آنجا به رياست ماکياولي سر ميز گردي نشسته و بر عليه عظماي فرشته‏صفت انسانها که اعضاي حزب (ما هستيم) و (ما مي‏خواهيم) مي‏باشند، توطئه‏چيني مي‏نمايند. هيهات، اين بشر! چه عرض کنم؟! مسلم است که ما مطابق اصول اسلامي نمي‏توانيم بدبين باشيم، ولي همان اصول اسلامي به ما اين حقيقت را هم تعليم داده است که ان الانسان لفي خسر. الا الذين آمنوا و عملو الصالحات (طبيعت معمولي انساني قطعا در خسارت است، مگر آنانکه ايمان آورده و عمل صالح بجا مي‏آورند) اگر ما انحرافات و بدبختي‏هاي انسانهايي را مطرح مي‏کرديم که زمامداران حرفه‏اي و پيشتازان خودمحور اداره‏ي زندگي آنان را در دست داشتند، اعتراض خوش بينان افراطي منطقي بود و مي‏توانستند پاسخ ما را به اين نحو بدهند که تقصير زمامداران حرفه‏اي و پيشتازان خودمحور بوده است که مردم را به انحراف کشانده در بدبختي‏ها غوطه‏ورشان ساخته‏اند. ما از علي بن ابيطالب صحبت مي‏کنيم و آن مردمي را که در زمامداري او زندگي مي‏کردند، مورد سئوال قرار مي‏دهيم. اي مردم، آيا علي بن ابيطالب مردي خودخواه است؟ نه هرگز، زيرا گذشت او از لذايذ دنيا و فداکاريهاي او در راه سعادت انسانها روشنتر از آنست که نيازي به گفتگو داشته باشد. آيا علي بن ابيطالب مال‏پرست و ثروت‏اندوز بود؟ نه هرگز. کفن از گريه‏ي غسال خجل پيرهن از رخ وصال خجل شهريار آيا علي بن ابيطالب مقام‏پرست و جاه‏طلب بود؟ نه هرگز، زيرا با نظر به همه‏ي گفتارهاي او که صدق محض است و با توجه به همه‏ي شئون زندگي او چه پيش از زمامداري و چه در دوران زمامداري، کمترين حرص و طمعي در مقام و رياست نداشته است. هم او است که در راه ارزش راستگوئي و اثبات بي‏اعتنائي به جاه و مقام، موقعي که عبدالرحمان بن عوف زمامداري جوامع مسلمين را با شرط عمل به کتاب الله و سنت رسول و روش دو زمامدار گذشته به او پيشنهاد مي‏کند، او با اينکه مي‏توانست با يک کلمه‏ي (آري) زمامداري جوامع مسلمين را به دست بگيرد، در شرط سوم (آري) دروغين را نمي‏گويد، (نه) راستين را به زبان مي‏آورد و با اين (نه) دست از زمامداري قلمرو پهناور جوامع مسلمين برمي‏دارد آيا علي بن ابيطالب راههاي سعادت مادي و معنوي جامعه را نمي‏دانست؟ آري، کاملا مي‏دانست، آيا دليلي بالاتر از همين کتاب که ما آن را تفسير مي‏نمائيم مورد نياز است؟ شاهدي متقن‏تر و روشنتر از فرمان مالک اشتر؟ پس مردم آن جامعه چگونه مي‏انديشيدند و چه مي‏خواستند؟ و به چه دليل جو آن جامعه را با گردبادهاي ويرانگر آراء و عقايد و خواسته‏هاي خود تيره و تار کرده بودند؟ آيا معاويه را مي‏خواستند يا حجاج بن يوسف ثقفي را؟ بعضي از محققان و مفسران نهج‏البلاغه مانند ابوعثمان جاحظ و ابن ابي‏الحديد اين پراکندگي در انديشه‏ها و خواسته‏ها را از مختصات نژاد عراقي مي‏دانند. ابن ابي‏الحديد چنين مي‏گويد: (ابوعثمان جاحظ گفته است: علت عصيانگري اهل عراق بر زمامداران خود و اطاعت اهل شام از زمامدارانشان اينست که اهل عراق صاحب نظر و هشيارند و اين دو صفت در آنان موجب کاوش و ماجراجوئي است. و ماجراجوئي و کاوش باعث طعن و عيبجوئي و مقايسه ميان رجال و برتري دادن بعضي از آنان به برخي ديگر، و تشخيص و جدا کردن زمامداران از يکديگر و فاش ساختن عيوب آنان مي‏باشد. اهل شام کندذهن و مقلد و مبتلا به جمود فکري در يک راي بوده، اطلاعي از نظريات نمي‏گيرند و از مسائل پشت پرده سئوال و تحقيق نمي‏نمايند.) اهل عراق همواره معروف به کم اطاعت بودن و ايجادکننده‏ي اختلاف با روساي خود مي‏باشند. اين مطلب که ابن ابي‏الحديد و جاحظ در توصيف اهل عراق گفته‏اند، احتياج به تامل و بررسي همه‏جانبه‏ي سرزمين عراق از قديمترين تاريخي که در پشت سر گذاشته‏اند تا آن موقع، نيازمند مي‏باشد. ما در تمدن بين‏النهرين مخصوصا در دوران زمامداري حمورابي ششمين پادشاه بابل نظم و انظباط در جامعه عراق مي‏بينيم. البته مطالبي را که در اينجا مطرح مي‏کنيم، توضيح‏دهنده وضع جامعه‏ي امروزي عراق نمي‏باشد. جامعه‏اي که مردم آن داراي هشياري و انتقاد و عيجويي بوده، ولي اگر اين اوصاف موجب اختلال زندگي و ويراني و گسيختگي در حيات اجتماعي آن جامعه بوده باشد، مع لوم مي‏شود که مردم آن جامعه محرومند و يا خودخواهي آنان به قدري تند و تيز است که قدرت نجات يافتن از محاصره‏ي خودمحوري را ندارند. موضوع هر دو احتمال از نظر بايستگي‏ها و شايستگي‏هاي انساني مطرود و محکوم است. شيوع انديشه‏هاي بي‏اساس توام با خودمحوري که در چنان جامعه‏اي امتياز محسوب مي‏شود، از بروز انديشه‏هاي اصيل و سازنده و انسان‏محوري جلوگيري مي‏کند. اين يک اصل قاطعانه است که هيچ احتياجي به گفتگو ندارد. آيا مي‏توان گفت: آن هوش و زيرکي و کنجکاوي که دست و پاي زمامداري مانند علي بن ابيطالب (ع) را ببندد، از اوصاف برجسته و عامل تکامل است؟! آن چه عامل تکامل است که سقوط و بدبختي يک جامعه را فراهم ساخته و مردم خود را از زمامداري و ارشاد انسان‏محورانه‏ي علي بن ابيطالب گرفته و به چنگال معاويه‏ها و حجاج بن يوسف ها بسپارد؟ اينکه اهل شام را به کندي ذهن و جمود فکري متهم ساخته‏اند، بايستي مورد تحليل قرار بگيرد، و مطلب به اين سادگي‏ها نيست، زيرا اگر مردم يک جامعه به اين حقيقت توجه کند که کنجکاويها و اعمال هشياريهاي آنان که به جهت فقدان اصول زندگي اجتماعي، يا جهل به آنها، نتيجه‏اي جز بردگي عموم اهل جامعه ندارد؟، انتقاد و ماجراج وئي را به هشياران و خبرگان همه‏جانبه‏ي جامعه واگذار مي‏کند. وقتي که افراد يک جامعه پس از تجربه‏هاي آموزنده، بدانند که کنجکاوي و هشياريهاي آنان همراه با بيماري خودخواهي است که به تزاحم و تصادم دائمي منجر گشته در نتيجه زندگي اجتماعي را مختل خواهد ساخت، بايستي به اين نتيجه برسند که به انديشه‏ها و هشياريهاي خود حدودي قائل شده و آنها را نسبي تلقي نمايند. و با ديدن نتايج ويران‏کننده‏ي روش خودمحوري، دست از (من چنين مي‏انديشم) که به طور جبر آنان را از ديگر افراد جامعه بر کنار مي‏کند و حس لزوم تفاهم را در درون آنان مي‏ميراند و يقين پيدا کنند که هشياريهاي ناقص آنان بزرگترين مانع رسيدن به هشياريهاي عالي است که فقط با تفاهم و همکاري با ديگران امکان‏پذير خواهد بود. مثل اهل عراق در دوران زمامداري اميرالمومنين که با تکيه به هشياريها و کنجکاويهاي بي‏نتيجه‏ي خود، سد راه اميرالمومنين مي‏شدند، مثل کساني است که هر يک از آنان يک چراغ موشي با نور بسيار ناچيز در دست گرفته و آن نور ناچيز را به جلو چشمانشان گرفته خود را از نور خورشيد بي‏نياز بدانند!!! به طور کلي شعور فردي در زندگي اجتماعي بدون شعور اجتماعي بااينکه فرد بدون اجتماع يک موجود بريده‏ايست، نه هويتي دارد و نه ارزشي.

انبئت بسرا قد اطلع اليمن، و اني و الله لاظن ان هولاء القوم سيدالون منکم باجتماعهم علي باطلهم و تفرقکم عن حقکم و بمعصيتکم امامکم في الحق و طاعتهم امامهم في الباطل و بادائهم الامانه الي صاحبهم و خيانتکم لصاحبکم و بصلاحهم في بلادهم و فسادکم (خبري به من رسيده است که بسر بن ارطاه مشرف به يمن گشته است، سوگند به خدا، من اطمينان دارم که آنان به همين زودي دولت را از شما خواهند گرفت. اين تسلط به جهت اجتماع و تشکل آنان در باطلشان و پراکندگي شما از حقتان مي‏باشد. اين تسلط به جهت نافرماني است که شما درباره‏ي پيشوايتان در حق، و اطاعت آنان از پيشوايان در باطل دارند و اداي امانتي که به صاحب خود مي‏نمايد و خيانتي که شما به صاحبتان روا مي‏داريد و به جهت اصلاح و تنظيم امور که آنان در شهرهاي خود به وجود مي‏آورند و فسادي که شما در شهرهايتان به راه مي‏اندازيد) اجتماع و تشکل برنده است و جدائي و گسيختگي بازنده نتايج روبنائي و قوانين سير معمولي طبيعت را با تکيه به اينکه ما از رهبري باعظمت ترين پيشوا برخورداريم، نمي‏توان از بين برد. اين مثال بسيار ساده را توجه فرماييد: شخصي بيمار دست مي‏برد و شيشه‏اي را که روي ميز است به اطمينان اينکه شربت دواي بيماري او است و واجب است براي حفظ جان خود آن شربت را بخورد، برمي‏دارد و مي‏خورد، ولي اين شيشه‏ي شربت نبوده، بلکه شربتي مستي‏آور بوده است، جاي هيچ ترديدي نيست اينکه اين شخص مست خواهد گشت و نمي‏تواند با هيچ پشيماني و داد و بي‏داد جلو مستي خود را بگيرد، در عين حال همين شخص آدمي است سالم و اگر عادل بوده است، اختلالي در عدالتش به وجود نمي‏آيد. اما او مست است. فرض کنيم همه‏ي افراد يک جامعه از الهي‏ترين پيشوا برخوردارند و هر يک از افراد آن جامعه داراي عالي‏ترين انديشه که براي يک انسان ممکن است و عالي‏ترين وجدان که براي يک بشر رشديافته ضرورت دارد، برخوردارند، ولي اين افراد تشکل و تفاهم با يکديگر ندارند و با تکيه به انديشه و وجدان فردي خودشان، از مديريت پيشوا سر باز مي‏زنند و تمرد مي‏کنند، اثر اين جدائي و گسيختگي به طور قطع باختن است و هيچ چاره‏اي هم ندارد. و بالعکس، فرض کنيم افراد يک جامعه از يکصدم عظمتها و ارزشهاي فردي افراد جامعه‏اي که در بالا تصور نموديم، برخوردار نيستند، و با اين حال از شعور تشکل و درک ضرورت مديريت خوب بهره‏مندند، اين جامعه بزندگي اجتماعي موفق و شئون آن را براي خود تام ين خواهد کرد. اين پديده را در کشورهائي از مغرب زمين امروزي مي‏بينيم که شعور اجتماعي آنان چه نتايج چشمگير در زندگي دسته‏جمعي به وجود آورده است. در صورتي که اگر هر يک از افراد آن جوامع را بريده از اجتماع مورد بررسي قرار بدهيم، با يک موجودي بسيار محدود از همه جهات روبرو خواهيم گشت. البته منظور اهانت و تحقير افراد آن جوامع نيست، بلکه مي‏گوييم استعدادهاي متنوع و ابعاد فراوان آنان تحت‏الشعاع زندگي اجتماعي به فعليت نمي‏رسد. اينست نتايج روبنائي و قوانين سير معمولي طبيعت، يعني براي به دست آوردن حيات اجتماعي صحيح، تشکل و تفاهم و مديريت ضرورت قاطعانه دارد. در اين خطبه اميرالمومنين عليه‏السلام با نظر به مختصات تشکل اجتماعي پيروزي دشمن خود را به طور دقيق پيش بيني مي‏کند: 1- آنان در هدفگيري باطلي که به دنبالش افتاده‏اند، اجتماع و تشکل دارند. در صورتي که شما با اينکه هدف منطق و حق را در پيش داريد پراکنده و گسيخته از يکديگر هستيد. 2- آنان پيشوايان خود را با اينکه هدفي باطل و ضد حق دارد، اطاعت مي‏کنند و با اين اطاعت زمينه‏ي مديريت تشکلي او را فراهم مي‏آورند، شما پيشواي خود را با اينکه هدف منطق و حق را دنبال مي‏کند، نافرماني نموده و از مديريت او تمرد مي‏کنيد. 3- آنان در برابر پيشواي خود عمل به تعهد مي‏نمايند (اگر چه پيشوايشان ضد بشر و هدفش ضد حق است و تعهد با او تعهد براي تقويت ضد بشر در راه رسيدن به هدفي ضد حق مي‏باشد.) ولي شما در برابر پيشوايتان که انسان اعلي است و هدفش حق و تعهد با او و تقويت اصول عالي انسانيت است، تعهد را مي‏شکنيد و خيانت مي‏ورزيد. 4- آنان با آن هدف وقيح و با آن پيشواي بيشرم دست به تنظيم و اصلاح شهرها و محيط زندگيشان برده و تکاپو مي‏کنند، شما با آن هدف عالي و با اين پيشواي حق و حق‏پرست، دست به افساد و ويرانگري شهر و محيط زندگيتان برده و کارشکني و اخلالگري به راه مي‏اندازيد!! فلو ائمنت احدکم علي قعب لخشيت ان يذهب بعلاقته! (اگر من يکي از شما را به کاسه‏اي چوبين امين بدانم و آن را به او بسپارم، بيم آن دارم که آن کاسه‏ي چوبين را با متعلقاتش ببرد) رهبري بزرگترين انسان در جامعه‏اي که شخصيت افرادش با يک کاسه‏ي چوبين معامله مي‏شود!! البته نمي‏خواهيم همه‏ي افراد آن جامعه را به بي‏شخصيتي اسف‏انگيز متهم بسازيم. زيرا در آن جامعه شخصيتهايي مانند مالک اشتر و عمار بن ياسر و رشيد هجري و عمرو بن الحمق خزاعي وجود داشته‏اند، ولي از جملات اميرالمومنين در اين خطبه و ديگر خطبه‏هاي نهج‏البلاغه چنين برمي‏آيد که اکثريت چشمگير افراد آن جامعه که جامعه‏شناسان براي تفسير يک جامعه روي آنان حساب مي‏کنند، در حالي از خودکامگي و خودخواهي محقر و پست بودند که شخصيت خود را مي‏توانستند با يک کاسه‏اي چوبين به معرض معامله در آورند. با اين وصف است که ما مي‏توانيم درد و اندوه مقدس اميرالمومنين عليه‏السلام را که فقط ناشي از اعراض مردم آن جامعه از رشد انساني بود، تا حدودي درک کنيم. اين يک پديده‏ي بسيار اسف‏انگيز و شرم‏آور است که عظمت رهبر در اوج انسانيت الهي بوده، تا جائي که يک ماترياليست در پيشرفته‏ترين دورانهاي بشري در پيشرفته‏ترين جوامع دنيا با اطلاعات لازم درباره‏ي سرگذشت شخصيتهاي تاريخي درباره‏اش مي‏گويد: الامام علي بن ابي‏طالب عظيم العظماء نسخه مفرده لم ير لها الشرق و لا الغرب صوره طبق الاصل لاحديثا و لا قديما (پيشوا، علي بن ابي‏طالب بزرگ بزرگان، يگانه نسخه‏ايست که نه شرق و نه غرب صورتي مطابق اصل آن نسخه نديده است نه در دوران جديد و نه در دوران قديم) و در همين حال پستي موجودي که در دنبالش افتاده است، داراي شخصيتي قابل مبادله با يک کالاي محقر و بي‏ ارزش بوده باشد!! سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا (پاکيز پروردگارا، ما علمي نداريم جز آنکه به ما تعليم فرمائي) مسئله‏ي مهمتر اينست که اين افراد خود را طلبکار هم مي‏دانند!! اللهم اني مللتهم و ملوني و سئمتهم و سئموني فابدلني بهم خيرا منهم و ابدلهم بي شرا مني. اللهم مث قلوبهم کما يماث الملح في الماء (بارخدايا، من اين مردم را دچار ملالت کرده‏ام آنان نيز مرا گرفتار ملالت نموده‏اند. من اينان را افسرده ساخته‏ام، اينان هم مرا پژمرده نموده‏اند. بهتر از آنان را به جاي آنان بر من عنايت فرما، و بدتر از من را به جاي من نصيب آنان بنما. بارخدايا، دلهاي آن را بگداز و آب کن، چنانکه نمک در آب منحل مي‏شود.) همه سطوح رواني رهبر رهبران مي‏شورد پيشتازان معمولي و سياستمداران حرفه‏اي بشري همواره با يک سطح رواني با يکي از چهره‏هاي مردم روبرو مي‏گردند. اين سطح رواني عبارتست از مديريت متکي به سلطه و قدرت کور و آن چهره از مردم که زير سلطه‏ي آن سطح رواني قرار مي‏گيرند، صورتي از زندگاني دسته‏جمعي موريانه‏اي يا زنبور عسلي است. اگر چنين پيشتازان و سياستمداراني، در شغلي که پيش گرفته‏اند، موفق نشوند، همان سطح رواني محدودي که با چهره‏اي محدود از انسانها در تماس و ارتباط بوده است، درهم و برهم مي‏شود. چه شده است؟ هيچ، من مي‏خواستم يک عده جاندار را که خودشان را انسان ناميده‏اند و حرفهاي عجيب و غريب به نام هدف و آرمان اعلاي زندگي و ارزشهاي انساني مي‏زنند، طوري منظم و مرتب کنم که کلاه يکديگر را نربايند و يکديگر را به ته دره‏ها پرت نکنند و هدفي ديگر که براي من محبوبتر از آن غرض و غايت بوده است، سلطه و آقايي و سروري بر آن جانداران بوده است، بسيار خوب، حالا که مرا نمي‏پذيرند، کنار مي‏روم و منتظر فرصتي ديگر مي‏شوم که بتوانم به اين هدف محبوب خود برسم، بالاخره نشد هم که نشد. با کنار رفتن من، نسسل جانور خودخواه که پايان نمي‏پذيرد، و جانوراني هم که احتياج به يک گاوچران!! دارند، عوض نخواهند گشت! پياله را بياوريد که شب مي‏گذرد!! يادش به خير! ماکياولي اولين و آخرين سخن را در اين باره گفته است، شما مي‏گوئيد: من آنقدرها احمقم که از خود بپرسم: من درباره‏ي اين انسانها چه کرده‏ام؟ اينان که من بر آنان زمامداري مي‏کردم جانور نبودند، انسان بودند؟ آيا من مطابق تعهد انساني‏ام توانستم همه‏ي استعدادهاي آنان را که ممکن بود به فعليت برسند، حرکت دادم؟ آيا گوش من ناله‏ي ستمدي دگان را شنيد؟ آيا من با ستمکاران مبارزه کردم؟ آيا شما احتمال مي‏دهيد يک پيشتاز معمولي و يک سياستمدار حرفه‏اي تا کنون چنين سئوالاتي از خود کرده است؟ اما علي بن ابي‏طالب آن رهبر رهبران کاروان انسانيت که با همه‏ي سطوح رواني خود، با همه‏ي ابعاد و چهره‏هاي انساني در تماس و ارتباط بوده است، و پيش از آنکه مردم را مسئول قرار بدهد، همواره خود را روياروي خويشتن قرار داده و به گفتگو و سئوال و جواب پرداخته است. طوري ديگر مي‏شورد و طوفان مي‏کند. همه‏ي سطوح رواني اميرالمومنين در برابر سقوط و زوال انسانيت در جامعه شوريدن گرفته، فرياد برمي‏آورد، داد مي‏زند: فاين تذهبون (پس کجا مي‏رويد؟) چه مقصدي داريد؟ دردتان چيست، طبيب تان کدام است؟ پروردگارا، خسته‏ام کرده‏اند، من براي اينان خير دنيا و سعادت ابديت مي‏خواهم، اينان مرا به عنوان وسيله‏اي براي اشباع خودخواهي‏هاي محقر و پستشان مي‏خواهند. اينان براي من علي بن ابي‏طالب با افکار بي‏اساس و خواسته‏هاي کودکانه و حيواني‏شان قالب ساخته‏اند که مرا در آن قالب بيندازند و مطابق دلخواه خود بسازند! من هم که در قالب ساخته‏ي اين کوته‏بينان بيگانه از خود نمي‏روم، لذا اينان هم از من خسته شده‏اند . اگر به ابراز خستگي قناعت مي‏کردند، سهل و آسان بود، اينان خود را طلبکار مي‏دانند!! اين جغدها بر باز استم مي‏کنند پر و بالش بي‏گناهي مي‏کنند پروردگارا جرم من چيست؟ جرم او اينست کاو باز است و بس غير خوبي جرم يوسف چيست پس جغد را ويرانه باشد زاد و بود هستشان بر باز از آن خشم جهود که چرا مي‏ياد آري تو از آن لاله‏زار و جويبار و گلستان اين سخنان را رها کن: اي مردم، عدالت بورزيد، ستم نکنيد، ارزش کار يکديگر را تباه نکنيد، شما مي‏توانيد به جاي زندگي موريانه‏اي وارد قلمرو (حيات معقول) شويد، زندگي آدمي هدفي بس والاتر از خور و خواب و خشم و شهوت دارد، جهان هستي به اين عظمت که اگر يک ذره را برگيري از جاي خلل يابد همه عالم سراپاي شوخي و بازيچه نيست، آهنگ بسيار جدي از قوانين حاکم بر نظم جهان برمي‏آيد، آري، اين حرفها را رها کن و سخن ديگر بگو، يا چرا يادت بود از آن ديار يا ز دست و ساعد آن شهريار در ده جغدان فضولي مي‏کني فتنه و تشويش در مي‏افکني مسکن ما را که شد رشک اثير تو خرابه داني و خواني حقير! مولوي شايد براي بعضي از مطالعه کنندگان، اين سوال مطرح شود که چرا اميرالمومنين (ع) مردم جامعه‏ي خود را نفرين مي‏کند و چرا از خدا مي‏خواهد که زمامدار بدي بر آنان مسلط گردد؟ چنين نفرين و تقاضايي از آن منبع رحمت و محبت بعيد است؟ پاسخ اين سوال کاملا روشن است. اين نفرين اميرالمومنين عليه‏السلام بالاتر از بستن و مهر کردن خدا دلهاي مردم تبهکار را که به کلي عقل و وجدان خود را تباه کرده است، نمي‏باشد: ختم الله علي قلوبهم (خداوندي بر دلهاي آنان مهر زده و آنها را از کار انداخته است.) و بالاتر از نفرت خداوندي نيست که مي‏فرمايد: يضاهئون قول الذين کفروا من قبل قاتلهم الله اني يوفکون (گفتار کفرآميز آن مسيحيان شبيه به گفتار کساني است که پيش از اين کفر ورزيده‏اند، خدا آنان را بکشد، به کجا افترا مي‏زنند) قتل الانسان ما اکفره (کشته شود اين انسان. چه علتي به کفر او وجود دارد) مگر حضرت نوح پس از آن همه تبليغ و تکاپو و فداکاري دست به نفرين نمي‏زند قال رب اني دعوت قومي ليلا و نهارا. فلم يزدهم دعائي الا فرارا. و اني کلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم في آذانهم و استغشوا ثيابهم و اصروا و استکبروا استکبارا. ثم اني اعلنت لهم و اسررت لهم اسرارا. فقلت استغفروا ربکم انه کان غفارا. يرسل السماء عليکم مدرارا. و يمددکم باموال و بنين و يجعل لکم جنات و يجعل لکم انهارا. مالکم لاترجون لله و قارا. و قد خلقکم اطوارا.... قال نوح رب انهم عصوني و اتبعوا من لم يزده ماله و ولده الا خسارا. و مکروا مکرا کبارا. و قالو لاتذرن الهتکم و لاتذرن ودا و لاسواعا و لايغوث و يعوق و نسرا. و قد اضلوا کثيرا و لاتزد الظالمي‏ن الا ضلالا. مما خطيئاتهم اغرقوا فادخلوا نارا فلم يجدوا لهم من دون الله انصارا. و قال نوح رب لاتذر علي الارض من الکافرين ديارا. انک ان تذرهم يضلوا عبادک و لايلدوا الا فاجرا او کفارا. رب اغفرلي و لوالدي و لمن دخل بيتي مومنا و للمومنين و المومنات و لاتزد الظالمين الاتبارا (گفت: پروردگارا، من قوم خود را شب و روز دعوت (به سوي تو) نمودم. دعوت من نيفزود بر آنان مگر گريز را. و من هر موقع که آنان را براي بخشايش تو دعوت کردم: انگشتان خود را در گوشها فرو بردند و لباسها بر تن پوشيدند و در لجاجت خود اصرار کردند و تکبر ورزيدند. سپس دعوتم را براي آنان آشکار ساختم و گاهي با دعوت پنهاني آنان را خواندم. و گفتم از پروردگارتان طلب بخشش نمائيد. او بخشاينده است، نعمتهاي خود را از آسمان براي شما فراوان مي‏فرستد. و شما را به اموال و فرزندان کمک مي‏نمايد، براي شما باغها و چشمه‏سارها به جريان مي‏اندازد. چرا و به چه علت از خدا اميد عظمت نداريد. در حالي که آن خدا شما را متنوع و داراي مراتب آفريد. گفت پروردگارا، آنان از من تمرد کردند و از کسي پيروي نمودند که مال و فرزندش جز خسارت نيفزود. آنان در ميان خود گفتند: خدايانتان را رها نکنيد. و رها نکنيد ود و سواع و يغوث و يعوق و نسر را. آن تبهکاران جمع فراواني را گمراه کردند و براي ستمکاران جز گمراهي نمي‏افزايد. آنان در نتيجه‏ي گناهانشان غرق شدند و داخل آتش گشتند و در برابر خدا ياراني براي خود پيدا نکردند. نوح گفت: پروردگارا، در روي زمين احدي از کفار را رها مفرما. اگر آنان را رها بسازي، بندگانت را گمراه نموده و جز فاجر و کافر نخواهند زاييد. پروردگارا، من و پدرانم و هر کس را که به حيطه‏ي من وارد شود و همه‏ي مردان و زنان باايمان را ببخش و براي ستمکاران جز نابودي نخواهد افزود) مشابه همه‏ي جريانات فوق بر اميرالمومنين عليه‏السلام رخ مي‏دهد، او صبر مي‏کند، شکيبائي مي‏ورزد، براي گستردن عدالت پيش پاي همه‏ي آنان تلاش مي‏نمايد، شب و روز خود را وقف آسايش آنان مي‏کند. از هر طرف وصله مي‏کند، از طرف ديگر پاره مي‏شود. عالي‏ترين حکمت الهي را بر گوش آنان مي‏خواند، مانند ضعيفترين افراد بر روي زمين مي‏نشيند. با زور بازوي خود چشمه‏ها به جريان مي‏اندازد، مزارع را شاداب مي‏سازد. اندوخته‏اي از دنياي آنان جز لباسي که در تن دارد و خود آن را مي‏شويد و گاهي کامل خشک نشده آن را مي‏پوشد. در عبادت معبودتا به مقام ولايت کبري پيش مي‏رود. همه‏ي اين تلاشها و تکاپوها را مردم اجتماعش مي‏بينند و مي‏دانند و همگي بر آن عظمتها اتفاق نظر دارند. با اين حال مي‏گويند: ما مقام مي‏خواهيم! ما لذت مي‏جوئيم! ما سود مي‏خواهيم! بگذار معاويه هر کاري را دلش مي‏خواهد انجام بدهد! بگذار معاويه همه‏ي قواي حياتي مسلمانان را در راه زورگويي خود مصرف نمايد! بگذار بني‏اميه شهوت پرست و نژادپرست و مقام‏پرست را تا حد معبوديت به بالا ببرد و مردم را بردگان آنها بسازد. آيا علي بن ابي‏طالب از اين همه تبهکاري و وقاحت ننالد و فرياد برنياورد. اينکه اميرالمومنين براي آن رذل‏صفتان پست سيرت آرزوي زمامداري بد و تبهکار مي‏نمايد، در حقيقت سرعت بروز نتايج جبري اعمالشان را آرزو مي‏کند، نه اينکه براي انسانهاي قابل تربيت و تعليم، مربي بد مي‏خواهد. اما و الله لوددت ان لي بکم الف فارس من بني‏فراس بن غنم هنالک لو دعوت اتاک منهم فوارس مثل ارميه الحميم (هشيار باشيد، سوگند به خدا، دوست دارم که به جاي شما، هزار مرد سوار از قبيله‏ي بني‏فراس بن غنم داشتم) (در چنين موقعيتي که من دارم اگر آنان را مي‏خواندي سواراني از آنان مانند ابرهاي تندرو تابستاني به کمک تو مي‏شتافتند) يک هزار سوار که مطيع رهبر است، بهتر است از صدها هزار سپاهي که هر يک از افرادش در خودرايي غوطه‏ور است گروهي اندک از مسلمانان صدر اسلام بر سپاهيان و احزاب و قبايل فراوان و از نظر ساز و برگ جنگي آماده‏تر از مسلمانان پيروز گشتند. زيرا افراد آن گروه همه يکدل و يکجان و داراي يک هدف و پيرو شعار احدي الحسنيين بودند. و قال الذين يظنون انهم ملاقوا الله کم من فئه قليله غلبت فئه کثيره باذن الله و الله مع الصابرين (و آنانکه اطمينان داشتند که به ديدار خداوندي نائل خواهند گشت: چه بسا گروهي اندک که به گروه زياد، با اذن خداوندي پيروز گشتند و خداوند با بردباران است.) در آن هنگام که وحدت هدف همراه با اطمينان به رهبر راستين و اطاعت از وي با وجدان آزاد، در گروهي حکمفرما شود، نه شکست مي‏خورد و نه احساس شکست مي‏نمايد، زيرا افراد چنين گروهي به جهت وحدت هدف و اطمينان به رهبري راستين با وجداني آزاد، از شخصيتي برخوردارند که شکست و سقوط راهيابي به آن ندارد. هنگامي که مختصات مزبور واقعا در درون افراد گروهي متشکل به وجود آمد، سدي شکست ناپذير و منطقه‏اي محکمتر از هر عنصر پايدار دور شخصيت افراد کشيده مي‏شود و منطقه‏ي شخصيت را ممنوع الورود در برابر هر عاملي مي‏سازد، زيرا بارزترين پديده‏ي شکست از ديدگاه طبيعي مرگ است، در صورتي که مرگ هرگز نمي‏تواند به منطقه‏ي ممنوعه‏ي شخصيت وارد شود، لذا همواره اين سپاه متحد پيروزند آنانکه ره عشق گزيدند همه در کوي حقيقت آرميدند همه در معرکه‏ي دو کون فتح از عشق است هر چند سپاه او شهيدند همه منسوب به صدرالمتالهين شيرازي ده نفر متحد که همه‏ي آنان يک هدف را حياتي تشخيص داده و آن را تعقيب نمايند، هنگامي که هر يک از آنان رابطه‏ي خود را با ديگر افراد متحد مورد توجه قرار مي‏دهد در حقيقت، سپاهي شکست ناپذير را در برابر ديدگان خود مي‏بيند، در صورتي که صدها هزار سپاهي که دلهاي آنان با يکديگر پيوند ندارند، تشکل و ارتباط آنان با يکديگر شبيه به ميليونها موش است که حمله‏ي يک گربه براي متلاشي ساختن آنها کفايت مي‏کند. توضيح بسر بن ارطاه مامور دژخيم معاويه‏ي نژاد پرست مقام‏جو، کسي است که معاويه او را با يک سپاه انبوه به طرف يمن فرستاده و دستور داده بود که هر کسي را از پيروان علي (ع) را ببيند، نابودش کند. بسر با اين فرمان مردم بسياري را کشت، در ميان اين کشته‏شدگان دو فرزند عبيدالله بن عباس بن عبدالمطلب نيز که به بلوغ نرسيده بودند، کشته شدند درست دقت کنيد، فرمان معاويه به بسر بن ارطاه چنين است (هر کسي را از پيروان علي ديدي بکش)!! اين معاويه به اينکه بگويد: (من انسانم) قناعت نکرده بود، ادعاي اسلام نيز کرده است و به اين ادعا هم قناعت ننموده گفته است: من خليفه‏ي پيامبر اسلامم!!!

متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: ) وَ قَدْ ‏تَواتَرَتْ‏ ‏عَلَيْهِ‏ ‏الْأَخْبارُ بِاسْتِيلاءِ أَصْحابِ ‏مُعاوِيَةَ عَلَى الْبِلادِ، وَ قَدِمَ عَلَيْهِ عامِلاهُ عَلَى الْيَمَنِ وَ هُما ‏عُبَيْدُاللَّهِ‏ ‏بنُ‏ ‏عَبَّاسٍ‏ وَ ‏سَعِيدُ ‏بْن‏ ‏نَمْرانَ‏ لَمَّا غَلَبَ عَلَيْهِما ‏بُسْرُ ‏بْنُ‏ ‏أَبِى‏أَرْطاةَ، فَقامَ عَلَيْهِ السَّلامُ عَلَى الْمِنْبَرِ ضَجِراً بِتَثاقُلِ أَصْحابِهِ عَنِ الْجِهادِ وَ مُخالَفَتِهِمْ لَهُ فِى الرَّأْىَ، فَقالَ: ما هِىَ إِلَّا الْکُوفَةُ ‏أَقْبِضُها ‏وَ ‏أَبْسُطُها، إِنْ لَمْ تَکُونِى إِلَّا أَنْتِ تَهُبُّ ‏أَعاصِيرُکِ‏ فَقَبَّحَکِ اللَّهُ. وَ تَمَثَّلَ بِقَوْلِ الشَّاعِرِ: لَعَمْرُ أَبِيکَ الْخَيْرِ يا عَمْرُو إِنَّنِى ‏عَلى ‏‏وَضَرٍ‏ ‏مِنْ‏ ‏ذَا ‏الْإِناءِ ‏قَلِيلٍ‏
ثُمَّ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: أُنْبِئْتُ ‏بُسْراً قَدِ ‏اطَّلَعَ‏ ‏الْيَمَنَ‏ وَ إِنِّى وَ اللَّهِ لاَظُنُّ أَنَّ هؤُلاءِ الْقَوْمَ ‏سَيُدالُونَ‏ ‏مِنْکُمْ‏ بِاجْتِماعِهِمْ عَلى باطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُمْ، وَ بِمَعْصِيَتِکُمْ إِمامَکُمْ فِى الْحَقِّ وَ طاعَتِهِمْ إِمامَهُمْ فِى الْباطِلِ، وَ بِأَدائِهِمُ الْأَمانَةَ إِلى صاحِبِهِمْ وَ خِيانَتِکُمْ، وَ بِصَلاحِهِمْ فِى بِلادِهِمْ وَ فَسادِکُمْ. فَلَوِ ائْتَمَنْتُ أَحَدَکُمْ عَلى ‏قَعْبٍ‏ لَخَشِيتُ أَنْ يَذْهَبَ ‏بِعِلاقَتِهِ‏. أَللَّهُمَّ إِنِّى قَدْ مَلِلْتُهُمْ وَ مَلُّونِى، وَ سَئِمْتُهُمْ وَ سَئِمُونِى، فَأَبْدِلْنِى بِهِمْ خَيْراً مِنْهُمْ وَ أَبْدِلْهُمْ بِى شَرّاً مِنِّى، اللَّهُمَّ ‏مُثْ‏ ‏قُلُوبَهُمْ‏ کَما يُماثُ الْمِلْحُ فِى الْماءِ، أَما وَ اللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنَّ لِى بِکُمْ أَلْفَ فارِسٍ مِنْ بَنِى فِراسِ بْنِ غَنْمٍ. ‏هُنالِکَ‏ ‏لَوْ ‏دَعَوْتَ‏ ‏أَتاکَ‏ ‏مِنْهُمْ‏ فَوارِسُ مِثْلُ أَرْمِيَةِ الْحَمِيمِ ثُمَّ نَزَلَ عَلَيْهِ السَّلامُ مِنَ الْمِنْبَرِ. ‏أَقُولُ‏: الْأَرْمِيَةُ جَمْعُ رَمِىٍّ وَ هُوَ السَّحابُ، وَ الْحَمِيمُ ‏ههُنا وَقْتُ الصَّيْفِ، وَ إِنَّما خَصَّ الشّاعِرُ سَحابَ الصَّيْفِ بِالذِّکْرِ لِأَنَّهُ أَشَدُّ جُفُولًا وَ أَسْرَعُ ‏خُفُوفاً، لِأَنَّهُ لا ماءَ فِيهِ، وَ إِنَّما يَکُونُ السَّحابُ ثَقِيلَ السَّيْرِ لِامْتِلائِهِ بِالْماءِ، وَ ذلِکَ لا يَکُونُ فِى الاَکْثَرِ إِلّا زَمانَ الشِّتاءِ، وَ إِنَّما أَرادَ الشّاعِرُ وَصْفَهُمْ بِالسُّرْعَةِ إِذا دُعُوا وَ الْإِغاثَةِ إِذَا اسْتُغِيثُوا، وَ الدَّلِيلُ عَلى ذلِکَ قَوْلُهُ: هُنالِکَ لَوْ دَعَوْتَ أَتاکَ مِنْهُمْ

ادامه مطلب

2017-07-03  توسط sotitr  |

 

آفرينش طاووس


ترجمه فارسی نهج البلاغه آفرينش طاووس
از خطبه‏هاي آن حضرت عليه‏السلام است که در آن شگفتي آفرينش طاووس را ياد ميفرمايد: خداوند موجودات عجيب و شگفت را آفريد بعضي جاندار (مانند انسان و حيوانات) و بعضي بي‏جان (مانند جمادات) و بعضي ساکن و آرام (مانند کوهها) و بعضي داراي حرکات (مانند ستارگان) و از دليلهاي آشکار که گواهي ميدهند بر زيبائي آفرينش او و بر بزرگي توانائيش، برپا داشت چيزي را که عقلها در برابر آن فرمان برده باور داشتند، در حاليکه به هستي او معترف بوده و تسليم امر و فرمان او هستند، و به يگانگي او دليلهاي آنچه که خردها باور داشته‏اند در گوشهاي ما فرياد ميزند، و برپا داشت چيزي را که آفريد از صورتهاي گوناگون مرغاني که آنها را در شکافهاي زمين و دره‏هاي گشاده (که ميان دو کوه واقع است) و بر سر کوهها جاي داد، و آنها داراي بالهاي جورجور و شکلهاي گوناگون هستند، در حاليکه مهار فرمانبرداري بر گردن آنها افکنده شده، و در شکافهاي هواي گشاده و فضاي وسيع پر و بال ميزنند (در قرآن کريم س 16 ي 79 ميفرمايد: الم يروا الي الطير مسخرات في جو السماء، ما يمسکهن الا الله، ان في ذلک لايات لقوم يومنون يعني آيا پرندگان رام شده را در هواي آسمان نديدند؟ آنها را در هوا نگاه نميدارد جز خدا، به تحقيق در اين پروازشان براي اثبات قدرت و توانائي حقتعالي نشانه‏هائي است براي گروهي که- به خدا و رسول- ايمان مي‏آورند) پديد آورد آنها را با اين صورتهاي آشکار شگفت‏آور در صورتيکه پيشتر نبودند (آنها را بي‏سابقه بيافريد) و آنها را با استخوانهاي محکم مفصلها که (در گوشت و پوست) پنهان شده‏اند ترکيب فرموده به هم پيوست، و بعضي از آنها را به جهت سنگيني جثه (مانند شترمرغ و لک لک) براي تندروي و آساني در پريدن منع نمود از اينکه در هواي بلند پرواز کند و آن را طوري آفريد که نزديک زمين ميپرد، و مرغان گوناگون را به سبب توانائي و آفرينش خود که از روي حکمت و مصلحت است در رنگهائي ترتيب داد (هر يک را با رنگ خاصي آفريد) پس بعضي از آنها در قالب رنگي فرو برده شده که رنگ ديگري با آن محفوظ نميشود (داراي يک رنگند سفيد يا سياه يا سرخ يا رنگ ديگر که گويا رنگ مانند قالب آن را فرا گرفته است) و بعضي از آنها در رنگي فرو برده و طوقي به ايشان قرار داده شده که رنگ آن به خلاف رنگ سائر اندامشان است (بعضي از آنها داراي دو رنگ يا زيادترند مانند بلبل. خلاصه خداوند از روي حکمت و مصلحت آنها را به هر شکل و رنگ آفريده است که همه دليل بر بزرگي و قدرت و توانائي او است).
و از شگفترين مرغها در آفرينش طاووس است که خداوند آن را در استوارترين ميزان آفريده، و رنگهايش را در نيکوترين ترتيب منظم گردانيده، با بالي که بيخ آن را (به پيه و استخوان و رگ) به هم پيوسته است، و با دمي که کشش آن را دراز قرار داده است، هر گاه (اراده جماع کند، و) بسوي طاووس ماده برود دمش را از پيچيدگي باز ميکند و آن را بلند مينمايد بر سرش سايه مي‏افکند، گويا آن دم (هنگام به هم آمدن و پهن شدن) مانند بادبان (کشتي) داري است که کشتيبان آن را از جانبي به جانبي ميگرداند (بادبان کشتي داري منسوب به دارين است و آن جزيره‏اي بوده از سواحل قطيف از شهرهاي بحرين که در گذشته بندر و لنگرگاه کشتيها بوده) به رنگهايش تکبر نموده به خود مينازد، و به حرکات و نازشهاي دمش ميخرامد، جماع ميکند مانند جماع خروسها و براي آبستن نمودن با ماده خود نزديکي ميکند مانند نزديکي نرهاي پر شهوت! (در اينجا امام عليه‏السلام در ابطال گفتار کسي که گمان ميکند نزديکي طاووس اينگونه نيست ميفرمايد:) در آنچه راجع به جماع طاووس بيان کردم تو را به مشاهده و ديدن حواله ميدهم نه مانند کسي که (گفتارش را) حواله ميدهد بر سند ضعيف و نادرست که اعتماد بر آن ندارد (زيرا او ميگويد: ميگويند، و من ميگويم برو ببين) و اگر آن طور باشد که گمان ميکنند به اينکه طاووس نر ماده‏اش را آبستن ميکند بوسيله اشکي که از چشمهايش ريخته در اطراف پلکهايش جمع شده و ماده آن آن را به منقار برميدارد و ميچشد آنگاه تخم مينهد، و جماع طاووس نر از غير اشک بيرون آمده از چشم نيست، هرآينه اين گمان (نادرست) از مطاعمه کلاغ (منقار در منقار نهادن يکديگر) شگفتر نميباشد (چون جماع کلاغ ديده نشده بر سبيل مثال ميگويند: هذا اخفي من سفاد الغراب يعني اين امر از جماع زاغ پنهانتر است گمان دارند که جماع آن آبي است که در سنگدان غراب نر ميباشد و ماده آن را به منقار برداشته وسيله آن تخم مينهد و جوجه مي‏آورد، منظور امام عليه‏السلام اينست که مردم چون جماع کردن کلاغ را نديده‏اند اين نوع سخنان را ميگويند، و اگر درباره طاووس هم آنچه از ايشان نقل شده بگويند جاي شگفتي نيست، زيرا از روي ناداني و اعتماد بر گفتار نادرست آنچه بدون برهان شنيده‏اند ميباشد. باز در وصف طاووس ميفرمايد: تصور ميکني استخوان پرهاي آن (از بسياري سفيدي و شفافي) ميلهائي است از نقره، و تصور ميکني آنچه بر آن بالها روئيده شده از قبيل دائره‏هاي شگفت‏آور و گردن بندها (به زردي و جلاء داشتن مانند) طلاي خالص است، و (به سبزي چون) تکه‏هاي زبرجد ميباشد، پس اگر بالش را تشبيه کني به گلها و شکوفه‏هائيکه زمين ميروياند خواهي گفت: دسته گلي است که از شکوفه هر بهاري چيده شده است، و اگر آن را بپوشيدنيها مانندسازي (خواهي گفت:) مانند حله‏هائي است که نقش و نگار در آن بکار برده‏اند، يا مانند جامه‏هاي خوش رنگ و زيباي بافت يمن، و اگر آن را به زيورها تشبيه گرداني (خواهي گفت:) مانند نگينهاي رنگ به رنگ است که در ميان نقره مزين به جواهر نصب شده است، راه ميرود مانند خراميدن دلشاد پر ناز، و با تامل و دقت به دم و بالش مينگرد و از زيبائي پيراهن و رنگهاي (گوناگون) جامه‏اش قهقه ميخندد، و هنگاميکه به پاهايش چشم اندازد بانگ زده به آواز بلند گريه کرده نزديک به آنکه آشکارا فريادرسي بطلبد، و به راستي اندوه خويش (از زشتي پاهايش) گواهي دهد، زيرا پاهايش باريک (و زشت) است مانند پاهاي خروس خلاسي (که نه سفيد است نه سياه، بلکه خاکي رنگ ميباشد) و از سمت استخوان ساق آن خاري پنهان برآمده است (مانند خار پاي خروس که چندان آشکار نيست) و در پشت گردن جاي يالش کاکل سبزي است نقاشي شده، و جاي برآمدگي گردنش مانند گردن ابريق (کشيده و بلند) است، و جاي فرو رفتن آن تا زير شکمش مانند رنگ و سمه يمني است (که بسيار سبز ميباشد، و وسمه برگ گياهي است که به آن خضاب ميکنند) يا مانند حرير و ديبائي است پوشيده شده چون به آينه صيقلي گشته، و مانند آنستکه طاووس خود را به چادر سياهي پيچيده ولي از بسياري شادابي و براقي گمان ميشود که رنگ بسيار سبز نيکوئي به آن آميخته شده است (از بسياري شفاف و روشن بودن سياهي آن به سبزي نمايان است، و در نظر هر دم به رنگي جلوه‏گر است، چنانکه ميفرمايد:) و بشکاف گوش آن خطي است (باريک) مانند باريکي سر قلم، و در رنگ (مانند رنگ) گل بابونه است که بسيار سفيد ميباشد، و آن چون خط سفيدي است که در ميان سياهي ميدرخشد. و کمتر رنگي است که طاووس از آن بهره‏اي نبرده باشد، و به جهت بسياري صيقلي و براقي و درخشيدن و نيکوئيش آن رنگ را بهتر جلوه داده است، پس (در رنگ‏آميزي) مانند شکوفه‏هائي است پراکنده که بارانهاي بهار و آفتابي بسيار گرم آن را تربيت نکرده (بلکه خداوند سبحان از روي حکمت سرتا پاي آن را از ابتداء خلقت به رنگهاي گوناگون شگفت‏آور آفريده) و گاهي از پر خود بيرون آمده جامه از تن کنده برهنه ميگردد، پس پي در پي پرش ريخته و باز از پي هم ميرويد، و ميريزد پرهايش مانند ريختن برگها از شاخه‏ها، پس پشت سر هم ميرويد تا به صورت پيش از ريختن باز ميگردد (به طوري که) رنگي از آن بر خلاف رنگهاي پيش نميباشد، و رنگي در غير جاي خود واقع نميگردد (هر پري که ميافتد بجاي آن پري به همان شکل و رنگ ميرويد) و هر گاه به دقت و تامل در موئي از موهاي پرهاي آن بنگري (از رنگ آميزيها) به تو مينماياند (يکبار) سرخ گلرنگ، و بار ديگر سبز زبرجد رنگ، و گاهي زرد طلائي رنگ، پس چگونه زيرکيهاي ژرف و عميق چگونگي آفرينش اين حيوان را در مي‏يابد، يا چگونه انديشه عقلها آن را درک مينمايد، يا سخنان وصف کنندگان چگونگي آن را به نظم مي‏آورد، و حال آنکه کوچکترين اجزاء آن حيوان (که موئي بيش نيست) وهمها را از درک کردن و زبانها را از وصفش عاجز و ناتوان گردانيده است؟! پس منزه است خداوندي که خردها را مغلوب گردانيده از وصف آفريده شده‏اي که در پيش ديده‏ها جلوه‏گر است در صورتيکه آن را محدود و پديد آمده و ترکيب شده و رنگ‏آميزي گرديده درک کرده‏اند، و زبانها را از بيان حقيقت چگونگي آن ناتوان گردانيده و آنها را از شرح صفت آن عاجز نموده، و منزه است خداوندي که استوار قرار داده پاهاي موران خرد و پشه‏هاي کوچک و بزرگتر از آنها را از قبيل آفرينش ماهيها و پيلها، و بر خود واجب و لازم فرموده که هيچ پيکري را که روح و جان در آن دميده نجنبد مگر آنکه مرگ را وعده‏گاه و نيستي را پايان کارش قرار داده است.
قسمتي از اين خطبه است در چگونگي بهشت: اگر به ديده دل ببيني آنچه براي تو از بهشت وصف ميشود (و در آن تامل و انديشه نمائي) هرآينه نفس تو دوري ميکند از آنچه در اين دنيا است از خواهشها و خوشيها و آرايشهاي آن که در نظر جلوه‏گر است، و با تامل و انديشه سرگردان ماند در صداي به هم خوردن برگهاي درختهائي که بر کنار جويهاي بهشت ريشه‏هاي آنها در تله‏هاي مشک پنهان گشته است، و در آويزان بودن خوشه‏هاي مرواريد تر و تازه در شاخه‏هاي نازک (ترکه‏ها) و کلفت، و در نمايان شدن آن ميوه‏هاي رنگارنگ در پوست شکوفه‏هاي آن درختها که بي‏رنج (و بدون رفتن بالاي درخت يا افکندن به وسيله سنگ و چوب) چيده ميشود، و طبق آرزوي چيننده در دسترس قرار ميگيرد (آنچه آرزو کند نزديک ميشود تا بي‏زحمت بچيند) و براي اهل بهشت در جلو قصرهاي آن عسلهاي پاک و پاکيزه و شربتهاي تصفيه شد گردش داده ميشود (تا هر که بخواهد بياشامد، چنانکه در قرآن کريم س 37 ي 45 ميفرمايد: يطاف عليهم بکاس من معين ي (46) بيضاء لذه للشاربين ي 47 لا فيها غول و لا هم عنها ينزفون يعني براي ايشان جام شربت از نهر جاري که در نظر است گردش داده ميشود در حاليکه مصفا و سفيد است، و براي نوشنده‏ها داراي لذت و خوشي ميباشد، آفت و دردي در آن نبوده و آنان از آشاميدن آن عقلشان زائل نميگردد) اهل بهشت گروهي هستند (پيرو خدا و رسول) که پيوسته عطاء و بخشش الهي شامل حالشان ميباشد تا آنگاه که در سراي هميشگي (بهشت جاويد) فرود آيند، و از انتقال و سفرها ايمن و آسوده گردند (آدمي هنگام مردن تا قيامت برپا نشده مانند کسي است که به سختي راه سفر گرفتار است، و چون از سختي مرگ و عالم برزخ و رستخيز رهائي يافت و بار در بهشت گشود از رنج راه مي‏آسايد) پس اي شنونده اگر دل خود را مشغول کني (تامل و انديشه نمائي) به آنچه ناگاه به تو برسد از منظره‏هاي شگفت‏آور هر آينه به جهت شوق رسيدن به آنها جان از تنت بيرون رود، و به جهت شتاب برسيدن به آن منظره‏ها از همين مجلس من به همسايگي اهل گورستان خواهي رفت (و از دنيا و آنچه در آن است چشم پوشيده منتظر رسيدن مرگ ميگردي) خداوند از روي فضل و مهربانيش ما و شما را در زمره کساني قرار دهد که از روي دل براي رفتن به منزلهاي نيکوکاران (بهشت جاويد) سعي و کوشش مينمايند (رضاء و خوشنودي خدا و رسول را بدست مي‏آورند. سيدرضي فرمايد:) (معني چند سخن شگفت‏آور اين خطبه اينست:) فرمايش آن حضرت عليه‏السلام:
يور بملاقحه، لفظ ار کنايه از نزديکي است، عرب ميگويد: ار الرجل المراه آنگاه که مرد زن را هم بستر خود قرار دهد، و فرمايش آن حضرت عليه‏السلام: کانه قلع داري عنجه نوتيه، قلع بادبان کشتي است، و داري منسوب است به دارين و آن شهري است کنار دريا که از آن جا عطر آورده ميشود، و عنجه يعني آن را برگرداند، گفته ميشود: عنجت الناقه کنصرت اعنجها عنجا آنگاه که سر شتر را برگرداني، و نوتي به معني کشتيبان است، و فرمايش آن حضرت عليه‏السلام ضفتي جفونه از اين جمله و طرف پلکهاي چشم طاووس را اراده فرموده است، و کلمه صفتان به معني هر دو جانب است، و فرمايش آن حضرت عليه‏السلام: و فلذ الزبرجد لفظ فلذ جمع فلذه است و آن به معني قطعه و تکه ميباشد، و کبائس جمع کباسه که به معني عذق (خوشه خرما) است، و عساليج به معني شاخه‏ها و مفرد آن عسلوج ميباشد. متن عربی نهج البلاغه

ادامه مطلب

2017-07-01  توسط sotitr  |

 
رپورتاژ
اجاره ماشین های لوکس در تهران

فال حافظ
خرید دستگاه حضور و غیاب
فروش جوجه بوقلمون - اردک - مرغ بومی - شترمرغ
چرا مردم به تور کیش دبی مالزی و تایلند روی آوردند
استفاده از میز و صندلی های استاندارد در تالار عروسی
معرفی بهترین سایت های خرید بلیط های چارتری
بهترین راه برای انتخاب آتلیه عروس
طراحی سایت اصفهان |طراحی سایت حرفه ای | سئو تضمینی سایت
جاذبه های گردشگری ایران در شهرهای کرمانشاه تبریز و تورهای نوروزی 96 اروپا روسیه
اتوبار تهران با نامی آشنا
بازی اندروید
هدایای تبلیغاتی
دانلود آهنگ جدید
مدل لباس عروس
چگونگی افزایش زیبایی با جراحی زیبایی
راهکار های یافتن بهترین جراح پلاستیک
همه چیز در مورد جراحی بینی
مطالب لادین

لینک های مفید
فروش مکمل بدنسازی | درج آگهی رایگان | اتوبارگیتی | صندلی هتلی |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ

 

 

<-LinkTitle->

 

 

مورينيو: دوست دارم زيدان در كنارم باشد
هیفا وهبی و جنجال در امارات به خاطر 37 دقیقه تاخیر در پرواز
وضعيت اورژانسي است!
اردوغان با نتانياهو ديدار نمي‌كند
مجلس تركيه مسئله ممنوعيت حجاب را بررسی می کند
بوفون در منچستریونایتد؟
ارتقا 10 رتبه ای صنعت ایران در مدت 3 سال
مانوری برای غافلگیری یارانه ها! (کاریکاتور)
اوج جذابیت با دیدار میلان - یوونتوس
پذیرش دانشجوی ارشد و دکتری در پردیس بین الملل دانشگاه تهران
بمب گذار استانبول شناسايي شد
آسيا، قدرتي در حال ظهور
فرزین: با بگیر و ببند نمی توان بازار را تنظیم کرد
سازمان سنجش: انتقال و ميهمان شدن در ترم اول ممنوع است
"چرا دولت سهام خود را از طریق بورس واگذار نمی‌کند؟"
كشف 194 مورد مسير پروازي ناشناس در خارج از مرزهاي كشور
ازدواج دیکاپریو با مانكن اسرائيلي و سكونت در سرزمين هاي اشغالي
فردا روز صعود اميدهاي ايران
سعیدلو مدال حدادی و صمیمی را اهدا کرد
توسط شعبه 1156 صورت گرفت: تعیین قاتل با قرعه کشی
عکس/تبلیغات حضور احمدی نژاد در مراسم اولین سالگرد مرحوم کردان
شکایت پدر مایکل جکسون از پزشک زیبایی اش(+عکس)
بررسی 90 ماده برنامه پنجم در شوراي نگهبان
توضیحات سردار حجازی درباره فعالیت های اقتصادي سپاه
بی سوادی در 172 شهر کشور ریشه کن شد
کوثری: مذاکرات 1+5 با ایران در ترکیه نتیجه ای نخواهد داشت
یک مجروح دیگر حادثه چابهار شهید شد
اطلاعیه دفتر لاريجاني درباره شایعه تبریک به میرحسین موسوی
پیام محمدرضا رحیمی درباره موضوع اتهامی: به خاطر رهبری و مردم ، بعداً پاسخ می دهم!
نرخ‌ جديد حق كميسيون بنگاه‌ها براي خريد، فروش، رهن و اجاره
نتيجه شكايت رحيمي از توكلي و نادران / توكلي:‌در خلاف گويي رحيمي شكي نيست
قرائتی: سایت خنده حلال و ستاد ازدواج را راه می‌اندازم
استان اصفهان در سیطره خشکسالی «بسیار شدید»
انتقاد عسگراولادی از دولت
آيت‌الله کعبي: مدال‌آوري بانوان به هر قيمتي ارزش ندارد
تصاویر یک فرمانده سپاه
وزير بهداشت: سالانه 70 هزار مورد سرطان جديد در كشور بروز مي‌كند
مشايي: 22 بهمن نبايد صرفا يك روز سياسي باشد/ پرچم ايران آسماني است
ايرماتوف داور بازی ایران - کره جنوبی
جزئيات جذب سرباز معلم در سال آينده

 

 

RSS 2.0



.: :.